نه همه خلق خدا را صفت و فطرت تو است !

 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست    بستان جام و درآشام که آن شربت توست

عدد ذره در این جو هوا عشاقند            طرب و حالت ایشان مدد حالت توست

همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است  جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست

هر که را همت عالی بود و فکر بلند          دانک آن همت عالی اثر همت توست

فکرتی کان نبود خاسته از طبع و دماغ       نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست

ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر   هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست

ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا   هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست

هم خمار از می آید هم از او دفع خمار     هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست

بس که هر مستمعی را هوس و سوداییست    نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

غزلی زیبا از دیوان شمس تبریزی.

تصویر:نمایی  زیبا از دره اَبرو

/ 0 نظر / 65 بازدید