زبان باران

زمین خشگ و تفتیده !

شیب و شیار و برهوت پیچیده

سخاوت و بخشش را نشاید

و قطرات شهد گوارای الماس نور را

بر این معده رنجور , مهنا نیست

و جذب نخواهد کرد

و کام ناکام , این لقمه های نور را پس خواهد زد

و سیل جاری خواهد شد

اما در مرتع و جنگل

باران : رویش و برکت و زیستن و جوانی است

ناله و فغان بس کن

                 ای دل رنجیده..

شکوه و شکایت از که ؟ و از چه ؟

طبیعت نامستعد را !

رنجِ تربیت نابردن , بهتر

لب فرو بند ای ستارۀ شرقی

مهربان باران جانفزا را

چون به دوستی و مهر پذیرا و شایسته نیستی

به سیل دشمنی و تباهی تبدیل خواهی کرد

و هیچ بارانی نیز

کینه ها و دشمنی های دیرین را نخواهد زدود.

/ 0 نظر / 37 بازدید