نوروز بمانید. که نوروز شمائید!

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید 

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می آورد از چلچله پیغام، شمایید

 

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گردنده ی آرام شمایید 

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

 

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید 

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید 

 هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،

هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید 

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید 

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید 

ایّام ز دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید

از دیوان غزلیات شمس تبریزی.

 

/ 0 نظر / 37 بازدید