اعتدال , حکایتی از گلستان سعدی.

یکی از حکما, پسر را نهی کرد از بسیار خوردن؛که سیری مردم را رنجور کند. گفت:ای پدر,گرسنگی خلق را بکشد.نشنیدۀ؟ که ظریفان گفته اند.به سیری مردن به که گرسنگی بردن.!گفت:اندازه نگهدار. کُلُوا و اُشرِِبوا و لا تُسرفوا.

نه چندان بخور کز دهانت بر آید   نه چندان که از ضعف جانت برآید

با آنکه در وجود طعامست حظّ نفس   رنج آورد طعام که بیش از قدر بود

گر گلشکر خوری بتکلّف زیان کند         ور نان خشک دیر خوری گلشکر بود.

   ----------------------------------------

مکن گر مردمی بسیار خواری            که سگ زین می کشد بسیار خواری

/ 0 نظر / 35 بازدید