گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم

حکیمی را پرسیدند ؛ چندین درخت نامور که خدای عزّ وجلّ آفریده است و برومند , هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ندارد. گوئی درین چه حکمت است ؟ گفت : هر یکی را دخلی معیّن است و وقتی معلوم. که گاهی به وجود آن تازه اند و گاهی به عدم آن پژمرده. و سرو را ازین نیست , و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان.

بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی   پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت زدست بر آید چونخل  باش کریم         ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

                                                     گلستان سعدی , باب هشتم:در آداب صحبت

/ 0 نظر / 177 بازدید