کوهستان

از چهرۀ طبیعت افسونکار

بر بسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم

این جلوه های حسرت و ماتم را

  پائیز، ای مسافر خاک آلود

در دامنت چه چیز نهان داری

جز برگ های مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری؟

 جز غم چه می دهد به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه می بخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟

 در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

آن آرزوی گمشده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

 پائیز، ای سرود خیال انگیز

پائیز، ای ترانه محنت بار

پائیز، ای تبسم افسرده

بر چهره طبیعت افسونکار                                    فروغ فرخزاد

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٩ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

پائیز با گامهای سرد و غم افزای خود دیریست در راه است! و انگشت ندامت به دندان گزیدن! که چرا؟عمر به  سیه پنداری و بطالت و غفلت سپری شد؟خزان خیمه بگشود بر باغ و راغ. و درختان پر ثمر استوار ایستادند و ره توشه بر باد خزان سپردند و به انتظار بهاری دیگر بنشستند. و تو را که هیچ است بنیان بر کدامین ره ایستاده ای؟دیده بگشا ! قرصت شمار ! که در تحیر هستی پائیز ما را بهاری نیست.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢ ] [ ۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه