کوهستان

نام

باغی که در این شعر ار آن سخن می رود, جهان است که آغاز و انجامی  بر آن نشناخته اند و آدمی در آن, تنها زمانی کوتاه چشم می گشاید نفسی می کشد و...... چشم فرو می بندد.

ما , همه ( پروانه )ها و فریدون هائیم که خواسته یا نخواسته پای در این باغ! می گذاریم و در پایان, پیش از چشم فرو بستن تنها با این آرزو, که لااقل, تنها نامی, یادی خاطره ای از ما دراین جهان بماند اما , آیا این نام, این تنها یادگار هم در جهان خواهد ماند؟

این شعر سر گذشت ماست, بخوانیم.

پروانه و فریدون

گُل بود و سبزه بود و سرودِ پرنـده بود       در آفتاب, گرمیِ شـــادی دهنده بود
بر آب و خاک,بادِ بــهشتی وزنده بود       در باغ بود کــاجی پر شاخ و سهمگین
دستی به یادگاری صـد سال پیش از این   بر آن درخت, نامِ دو دلــداه کَنده بود


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٢۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

 نقد سره از ناسره را شرایطی است؟و حفظ عز و آبرو, شرف و اعتبار انسانی,بس سنگین!تیغ جراحی دو سر دارد. شفا و بهبودی,و یا خطا و نابودی!گشودن زبان و راتدن قلم برسپیدی کاغذ,موجب تنویر و آگاهی و رشد و تعالیست. و یا عیبجویی و طعن و کنایه و سعایت و اشکال تراشی.....؟

در نوع ادبیات مفاهیم کلمات باید وسواس و دقت لازم را بکار بست.تا ضمن برشمردن رهنمون ها و راهکارها. هشدارها و دیگر روشها و سایر نکته نظرات سودمند.از هرگونه پرخاش بی احترامی و تضعیف شخصیت و اعتبار و شرف و عزت نفس افراد حقیقی و حقوقی و جامعه انسانی کوهنوردی اجتناب و پرهیز شود.

شعر باید گفت و شعر تازه گفت
شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت
تازگی ربطی ندارد با زمان
تازه آن باشد که ماند جاودان
کهنه ی دیروز گر زیبا بود
تازه هم امروز و هم فردا بود
تازه ی امروز گر بی معنی است
کهنه است و آنی است و فانی است

تازه آن باشد که از دل سر زند
با دو بال ویژه ی خود پر زند
حرف تو : مفت است گر از دیگریست
مفت خوردن از جنون یا از خریست
ماه اگر داس است، حافظ گفته است
گر تو گویی، داس تو خواهد شکست
چیز دیگر را به مه مانند کن
یا به داست , چیز دیگر بند کن
یار گر چون سرو , سویت عازم است؟
زیر پایت نردبانی لازم است !

تیغ ابرویش بود , گر پر خراش !
ریش تو لازم ندارد ! خود تراش؟
خال رخسارش اگر چون دانه است
نیست آن رخسار، بلکه لانه است !
گر شده قلبت ز هجرانش کباب
یا شده اشکت ز مژگانش شراب
می کنی قصاب خود را ورشکست
می فروشت : خمره را خواهد شکست
مهر او گر درد و رنج و ناخوشی است
مهرورزی نیست , این آدم کشی است
ای بسا دیوان سنگین و کلفت
که پُر است از فکر پوچ و حرف مفت
راه خود جوی و مکن تقلید کس
از پریدن کبک، کی گردد مگس

گر ترا جز خرمگس در سبک نیست
خرمگس مان، غم مخور گر کبک نیست

خرمگس گر بهر خود فکری کند
گاه باشد وز  وزِ بکری کند                شهر از : گلچین گیلانی


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

باز باران
با ترانه
با گوهرهای فراوان
می‌خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها
ایستاده:
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خُرم
یک دوسه گنجشک پرگُو
باز هر دم
می‌پرند این‌سو و آن‌سو

می‌خورد بر شیشه و در
مُشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل‌های گیلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خُرم
نرم و نازک
چُست و چابُک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان، آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل، تازه و تر
همچو می مستی‌دهنده
بر درختان می‌زدی پر
هر کجا زیبا پرنده

برکه‌ها آرام و آبی
برگ و گُل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩۱/۱/٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه