کوهستان

کوچ بنفشه‌های مهاجر،
زیباست.
در نیمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد،
در اطلس شمیم بهاران،
با خاک و ریشه میهن سیارشان ـ
در جعبه‌های کوچک چوبی،
در گوشه ی خیابان، می‌آورند:
جوی هزار زمزمه در من،
می‌جوشد:
ای‌ کاش . . .
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک‌روز می‌توانست،
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست.
در روشنای باران، در آفتاب پاک.

شعر از مجموعۀ زبان برگ

استاد شفیعی کدکنی.

عکسها از آلبوم زنده یاد ,استاد فریدون اسماعیل زاده.

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۳٠ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ فروود ]

بخوان، دوباره بخوان
 بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
 که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
 بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
 به آشیانه خونین دوباره برگردند 

 بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
 که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد
 پیام روشن باران
 ز بام نیلی شب
 که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
 ز خشک سال چه ترسی
 که سد بسی بستند 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه