کوهستان

آقای محمد مقدم از مربیان و مدرسان محترم و گرانقدر فدراسیون کوهنوردی. و مدیر باشگاه کوهنوردی پویان همدان هستند.

مطالبی را اخیراً در وب سایت باشگاه پویان, در پستی تحت عنوان ساخت جاده قزوین ، الموت ، تنکابن  نگاشته و درج نموده اند. که خاطر شریف شما دوستان را در تاسی از مبحث صیانت از کوهستان که به پیشنهاد دوست ارجمند آقای فواد رصاپور در وبلاگ ماگما بدان تاکید و سفارش شده,معطوف می دارد.

 متاسفانه اخبار مندرجه حاکی از ادامه روند  طرح جاده کشی در داخل جنگل, به شیوه نادرستی است. که در آینده نیز ناگزیر شاهد رشد  وقوع دست اندازی و تخریب طبیعت جنگل ,در پی آز و حرص سیری ناپذیر مشتی سود جوی فرصت طلب باشیم.


در ادامه مطلب ساخت جاده قزوین ، الموت ، تنکابن که  به نقل از شبکه خبری کوه نیوز نظرات آقای علی علی اسلام در تاریخ  12/12/89 در این سایت نگاشته شده بود.

در تیر ماه سال جاری پس از سالها بار دیگر به دیدار دره 3000 هزار رفته با دیدن وضعیت جدید رقت بار اگر بگویم بجای اشک باید خون از دیده گریست کلامی به خطا نرفته ام.در سال  74 هنگام بازگشت از علم کوه دره 3000 هزار را انتخاب کردیم و از طریق یخچال غربی بطرف پایین سرازیر شده هنگام غروب به گوسفند سرای بریر رسیدیم  و  شب را در محلی با صفا  صبح کرده و فردای آنروز یکسره از روستاهای میانرود به درجان ، سرن ، شهرستان یوج و قاضی محله با چند  بار گذر از پل های کوچک چوبی و گاهی هم به آب زدن و عبور از رودخانه ای که آبی زلال و پاک در آن جاری بود در قهوه خانه زیبای سر بالان چای سرگل ایرانی نوشیدیم و باز  هم پا در راه آن هم  چه  راهی که در سینه دیواره کوه با دست انسان نمی دانم چند هزار سال پیش کنده شده بود و گذر چارپایان بار بر پشت در طول سالها چاله چاله هایی بجا گذاشته و آثاری تاریخی از تلاش انسان و حیوان برای هم زیستی بجا گذاشته بود گذر کردیم و دیدیم.

جنگلهای بکر و زیبا  و درختان تناور سر به هم ساییده را که زیر آنها سایه بانهایی بدیع پدید آمده و در چند جای مسیر نیز روشنایی روز در زیر درختان جنگل گم شد و راهپیمایی درا ین راه هزاران ساله چنان حال و هوایی داشت که سنگینی کوله پشتی هایمان را فراموش می کردیم در پایان راه  مالرو به یکباره در سر پل به قهوه خانه کوچک و تمیزی رسیدیم ودر غروب روزی از ماه خرداد با خوردن نیمروی تخم مرغ محلی و  باز هم چای خوش عطر ایرانی تن  به شرجی جنگل و چشم به راه رسیدن اتوموبیلی که تا خرم آباد برسیم نشستیم.  آنزمان دره سه هزار بکر بود و پاک  .

 

 

بار دیگر در سال 76 از طریق طالقان به دمچه رفته و از طریق گردنه گردونکوه پا  به سه هزار گذاشتیم اما دره دیگر تغییر کرده بود از قاضی محله که  بطرف سربالان گذر کردیم در جای جای راه ماشین آلات سنگ شکن و بلدوزرها مشغول دریدن سینه جنگل بودند و راههایی گشوده و نیز راه سنتی و یادگار تلاش آنان که صدها سال پیش با قلم و چکش راه در سینه دیواره کنده بودند و حال این  راه اثری تاریخی به حساب بود ویران شده و میرفت تا جاده ای در سه هزار ایجاد شود.

در سال 77 بار دیگر پس از صعود قلل سیاهگوگ ها و رستم نشت ، تخت رستم تا قله نیشور پیش رفته از گردنه میشور بطرف گوسفند سرای بریر سرازیر شدیم. از روستای میانرود که گذشتیم رودخانه و اطراف آن چهره دیگری داشت تمامی پل های محلی را آب برده و قسمتی از جنگل سواحل رود نیز دستخوش ویرانی سیل شده بود. راه که قبلا پس از روستای شهرستان از رود  گذشته و  به سمت چپ رودخانه می رفت از میان  رفته و  راه  مل رو دیگری توسط اهالی از سمت  راست دره گشوده بود.پس از عبور از قاضی محله در جای جای روستاهای قاضی محله و  سربالان شاهد خودروهای سبک و سنگین بودیم که پارک  شده بودند اما ترددی نبود ازجیر بالان که گذشتیم فاجعه را  به چشم دیدیم و علت را فهمیدیم دریاچه ای که  سالها از فراز قله علم کوه در میان یخچال غربی دیده بودیم و در میان یخ جای داشت با حرکت یخچال شکسته و آب آن یکباره در میان دره ریخته و  سیلی عظیم با  یک یورش در دره سرازیز شده و قسمتهای پایینی راه نوساخته سه هزار را برده بود. هنگاه ساخت این راه پیش بینی های قدما نادیده گرفته شده و  با ریختن خاک در سمت راست دره و کوبیدن آن جاده جدید الاحداث و حال با یک یورش ناچیز طبیعت جادره را کلا آب برده و خودروهای باری روستائیان در بالا دست عملا راهی برای بازگشت نداشتند.

حدود یک ماه پیش که دیگر بار به دیدن سه هزار رفتم و اینبار با اتوموبیل شخصی از طریق خرم آباد  تا  سر بالان هنوز درندگان زمین را مشغول دریدن سینه پاک جنگلم شغول دیدیم اما اینبار با تجهیزات بیشتر و فرمی قوی تر آب پاکی که در سالهای قبل در رود سه هزار دیده بودم دیگر پاک نبود که گلی غلیظ در آن جاری بود و صدای غلطیدن سنگها با صدای جاری رود در آمیخته و  روح را می آزارد که نزدیک شدن و  پا در آب گذاشتن یا دست در رود شستن را  به هراس در می آمیخت. چنانکه در عکس دیده می شود انواع ماشین آلات مشغول خاکبرداری و درخت برداری در جای جای راه دیده  شده وهوای پاک را با دود گازوئیل و غبار به هوا خاسته خاک آلوده و در بعضی نقاط نیز واریزه های گازوئیل و مواد آلاینده خاک را نیز آلوده بود. قهوه خانه زیبا در محیط دلنشین سر بالان تعطیل شده و اطراف آن خالی از درخت زیر تازش شدید آفتای گرمای غیر قابل تحمل و ........

اما آبی که سالها بود از لوله ای درون حوض کنار قهوه خانه می ریخت هنوز هم جاری بود در این رفت و بازگشت آنچه که جان ما در خطر قرار می داد رفت و آمد کمپرسی های راه سازان بودکه رانندگان پایه دو جوان و ناشی آنها را می راندند و  بی مهابا فرمان روی سواری ها گرفته جان گردشگران را تهدید می کردند شاید هم از دستور پیروی می کردند حال از تصمیم گیرندگان به کشیدن این جاده باید پرسید زمستانها چگونه می خواهند جاده را  باز نگهدارند در شرایطی که این جاده تا گردنه سلمبار که حدود سه هزار و ششصد متر ارتفاع دارد بالا رفته و  با اولین بارش برف بسته خواهد شد ودوم آنکه این راه با شیبی بسیار تند تا روستای گرمارود پایین می رود و پس از آن دو گردنه طویل تا قزوین حدود یکصد و هفتاد کیلومتر راه را با پیچهای تند ادامه می دهد آیا بهتر نبود بجای ویران کردن جنگل و مراتع با تونلی راه را کوتاه می کردند و زمستانها مسیر را از برفروبی بی نیاز می ساختند شاید هم دست یابی به معادن شن و ماسه و نیز درختان جنگل مئنظر بوده و باشد و شاید هم .........

به قلم آقای مقدم

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٩ ] [ ٥:٢٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه