کوهستان

استاد محمد باقر عیوضی از پیشگسوتان بزرگ کوهنوردی ایران است.که دارای خلق و منش مخصوص بخود.و  همتی بلند و روحی لطیف و فکر و زبانی نقاد و بیانی متین و شیرین دارد.که با لحنی آگنده از صراحت و گاه آمیخته با نوعی مزاح و طنز مکنونات قلبی خویش را بیان می نماید. و هنگام تدریس در کلاسهای کارآموزی بدین شیوه و اسلوب روحی تازه در جان کارآموزان دمیده. و سختی کار تعلیم  و تعلم را سرشار از جذبه عشق به فراگیری می نماید. و لحظات آموزش با شادی و انبساط توام بوده, بگونه ای که ساعتهای متوالی و متمادی, به دقایق و لحظاتی مبدل میشود. و این عشق به آموزش و تدریس . بر گرفته از روشهای نوین فنون تدریس.گویی ذاتی و در فطرت نهان اوست که خداوند در وجودش به ودیعه نهاده است.

علیرغم گذشت سالها از پرداختن به سنگنوردی و کوهنوردی حرفه ای. هنوز آن گرمی و عشق و اشتیاق دیرین در فعالیتها و برنامه هایش پدیدار و آشکار است. به گونه ای که در یکی از گلاسهای مربیگری در یاسوج علیرغم متراکم بودن زمان کار و تدریس ایشان در هنگام ظهر و صرف ناهار و استراحت که تمامی بچه ها از کوهستان به محل اردوگاه منتقل میشدند به اتفاق یکی از مربیان که در امر تدریس کمک ایشان بود در محل و منطقه می ماند .و ادامه مسیری را که آغاز کرده بود. در دل صخرها با نصب رول ها به پایان برد.  بدون کمترین استراحت. اما همچنان با انگیزه و انرزی و شور و نشاط وصف ناپذیر, موجب تشویق و تداوم کار تمامی دوستان در کلاس گردید. که بنده و سایرین هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.

استاد علاوه بر اشتغال به کوهنوردی و تدریس. از بیانی رسا و قلمی شیوا برخوردار است.و مضامین و مقالاتی بیرامون معظلات کوهنوردی نگاشته و عرضه نموده است. که بعضا در نشریاتی, منجمله فصلنامه کوه درج و منتشر گردیده است. بنده یکی از آنها را  تحت عنوان از ماست که برماست به نقل از سایت,بر فراز کوهستان و آسمان تقدیم شما دوستان می نمایم.


به قلم استاد محمد باقر عیوضی

“از ماست که بر ماست”
وقتی با دیده طبیعت دوستی ، ایران دوستی وعشق ورزیدن به آنچه که خداوند برای استفاده انسان آفریده،نظاره گر دور و برت میشوی در یک لحظه فکر می کنی که این کشور مجددا”مورد هجوم مغولها و تاتارها قرار گرفته و یا بعثی ها بعد از رفتنشان همه چیز را تخریب و به آتش کشیده اند ولی اینجا که هویزه یا قصر شیرین و گیلانغرب نیست،مرکز،شرق و شمال ایران است.درختها شکسته اند،درختانی که تا دیروز سرپا بودند آتش گرفته اند،صاعقه ای در کار نبوده،سنگ و خاک از جا کنده و آشغال و کثافت همه جا پخش شده ،دل آدم می گیرد از این ناسپاسی به نعمات خدا و این دوست نداشتن زادگاه و بوم خود! چرا اینگونه می کنیم؟و اینگونه می شود؟مگر به اینجا تعلق نداریم؟
در تابستان امسال همچون سنوات گذشته صعودی دیگر به سبلان داشتم و صد افسوس که از این سفر و صعود پشیمان شدم.
چو تو ایستاده باشی ادب است که من بیفتم
سبلان بود،اما ساوالان نبود.کوه همان کوه بود ولی طبیعتش آن طبیعت نبود.سبلان و سهند به چمن زارها و سبز و خرم بودنشان زیبا بودند و مناطق آنها پوشیده از گیاه و مرتع بود و در بهاران گلزاری بی نظیر داشتند.
این مناظر چنان دلنواز بودند و چشم اندازی داشتند که آدم را سرمست طبیعت خود می کردند.انسان کوهنورد دلش نمی آمد که برای عبور،پا روی آنها بگذارد.زیر پا چون مخملی مفروش بود و با نرمی خاص خود خستگی را از تن به در می کرد.مناظر زیبای دامنه سبلان آنچنان بود که روح،شاداب و با نشاط می شد.آری آنچنان بود و اینچنین نبود.حالا همان محلهایی که پوشیده از چمن زار بود به پارکینگ تبدیل شده و بوسیله جاده و برای نصب پایه های تله کابین زخمی و چمن برداری شده و شابیل با بیل مکانیکی به شکل دیگری در آمده:پر از ماشین و آشغال و قلیان،سرو صدا و دود و دم،قبض و سیمان و ماسه و قیر و آسفالت،بطری نوشابه و کیسه پلاستیکی و لندرور و همه جور آدم و همه نوع کلاه و چوب دستی و رنگ و رنگ و رنگ…….
باید هر چه زودتر از این محل فرار کرد و به ارتفاع بالاتر پناه برد.این شواهد و مظاهر، انسان کوهنورد را مکدر می کند طوری که دوست داردهر چه زودتر خودش را به محیط پاک تری برساند ولی غافل از اینکه اطراف پناهگاه هم ، به همین صورت از مظاهر شهر و روستا پر است و از فرهنگ کوه و کوهنوردی خبری نیست و فقط آن چیزهایی است که جنبه مد و مدل دارد . باز هم سر و صدا و شلوغی و بی توجهی به اصل موضوع که :آمدن به کوه برای پالایش و آرامش است نه برای آسایش و بی بند و باری.
کم دیدم کوهنوردی آنجا،که متعارف باشد.البته برخی تا قله هم خود را بالا می کشند ولی این که نمی شود کوهنوردی و هر که به کوه آمد و به قله رسید که کوهنورد محسوب نمی شود.در مسیر صعود، آشغال می ریزندو بلند بلند حرف و حتی داد می زنند،با موبایل آهنگ می گذارند با صدای بلند،واگر شب باشد حتی مهتاب شب و نور کافی،چراغ دستی و پیشانی خود را با اذیت و آزار به اطراف چرخانده و با خیره شدن به دیگران به نور افشانی می پردازند،بدون اینکه ضرورت هم داشته باشد.روشن کردن چراغ و نحوه استفاده چراغ در تیم هم ،آموزش لازم را می طلبد وگرنه دیگران را آزار می دهد ودید آنها را کور می کند.وقتی مسیر و پاکوبها و پرچمهای راهنما کاملا” مشخص است،با انداختن نور چراغ، سایه ایجاد می شود و به جای اینکه جلو پای خود را ببینند،مدام می چرخند و نور تند چراغ پیشانی و یا دستی را به چشمان خسته و خواب آلوده دیگران می اندازند.جای صحبت و آموزش و تذکرهم نیست و البته به تذکر هم پاسخ مثبت نمی دهند .حتی در روشنایی روز و طلوع آفتاب، بعضی از آنها ،چراغ روشن ادامه می دهند،همچون ماشینهایی که از تونل خارج شده و هنوز چراغ آنها روشن و متوجه نیستند و به هشدارها هم توجهی نمی کنند. 1
دریاچه زیبا و بی نظیر سبلان با قوطی های خالی نوشابه و پلاکاردهایی که در سطح و زیر آب شناور هستند،عکسهای یادگاری را زشت کرده و نمای بدی را به تصویر می کشاند.افسوس که اینگونه مواهب طبیعی را از شکل و قیافه انداخته و تخریب و نابود می کنند!
با عناوین مختلف به طبیعت و کوهها و مظاهر آن و حتی قلعه ها تعرض می شود و به اجاره داده می شوند،به کی؟به چه حسابی؟چرا؟برای پر شدن جیب چه کسانی جهت نابودی اینگونه مواهب طبیعی اقدام می شود؟به چه بهایی و چه خلافی باید هر جا سرمایه گذاری کرد و پای همه را به هر جا باز کرد؟چقدر باید تذکر داده شود؟کم گفته نشده،کو گوش شنوا؟گویی اصلا”بویی از وطن پرستی و خاک و آب و عناصر دیگر این کشور نبرده اند این جماعت بودار و مارک دار!هر چه به اطراف نگاه می کنم این نبود سبلانی که من دیده بودم و می شناختم! و چه زیبا بود آن سبلان و چه زشت است چهره این سبلان،به یاد بابک افتادم که:دست و پا اندازی کرد برای حفظ این سبلان و ………..
این روزها هر کجا می رویم همین آش است و همین کاسه، گرچه آش دوغ هم نیست،این آش دوغ ها.همچنانکه عسل کوهی هم نیست، این عسل ها . در کنار کندوها(جعبه ها)کیسه های شکر به عینه دیده می شود.
در مسیر بودیم که از رادیو اعلام شد می خواهند تا گوسفند سرای دماوند(جنوبی)جاده خاکی موجود را آسفالت کنند تا دشمنان طبیعت برای نابودی کوه و کوهستان راحت تر به آنجا دسترسی پیدا کنند ، دوستداران طبیعت و کوهنوردان هم هر چقدر داد بزنند – که خیلی وقتها هم زده اند – گلو پاره کنند و سینه چاک بدهند نمی توانند مانع شوند. ممکن است چند صباحی کوتاه بیایند و تعطیل کنند ولی وقتی حساسیت ها کم شد باز دست به کار می شوند، چون منافع کلانی از این کار عایدشان می شود . دست بردار نیستند،این جا را رها می کنند و به جای دیگر چنگ می اندازند و باز بر سر این سرزمین اهورایی کلنگی دیگر و رنگ و نیرنگی دیگر.(خوشبختانه فدراسیون کوهنوردی در مورد جاده کشی دماوند اقدام عاجل و بجایی انجام داد و عجالتا” کار تعطیل شد.)
داشتم می گفتم:به سبلان رفتم،حداقل سالی یک بار کوههایی همچون علم کوه ،دماوند،سبلان،سهند و اشترانکوه را صعود می کنم.متاسفانه هر سال دریغ از پارسال ، افسوس و صد افسوس از مقایسه امسال با پارسال ، صدمه به طبیعت چنان شدید و سنگین است که بعضی مواقع انسان کوهنورد فکر می کند اشتباه آمده و این محل ،آن محل و این کوه، آن کوه نیست. گاهی به اسم ساخت و ساز و پیشرفت ،و جذب توریست و گردشگر، و به وجود آوردن امکانات – مثلا” چند تا سرویس بهداشتی – چنان تخریب و تغییراتی صورت گرفته و چنان جاده کشی و خاکبرداری شده که “نه ازتاک مانده و نه از تاک نشان “،نه از مرتع و نه از چشمه و بوته و گل و گیاه، و حتی از سنگ و کوه اثری نمانده،بلکه برهوتی!!از آنطرف با چهارتا قلیان و چند استکان چای و پفک و ……..چهار نفر تازه به دوران رسیده جذب شده اند تا عربده ای بکشند و پایی دراز کنند که” خواسته اند فراتر از گلیم پا بگذارند” و چون جای دیگر نتوانسته اند باز به این کوه بی پناه هجوم آورده اند و غصه وقصه خود را در این خاکریزها خالی و پر می کنند……………….
می خواستم گزارشی بنویسم از صعود به این قله زیبا و کوه قاراقاشقا و بابک و شیروان دره سی و سنگ محراب و مقدس و دریاچه زیبایش ، کوه آتشفشان و آبگرم های شفابخش و معجزه گرش، قلعه ها و حماسه و اسطوره هایش ، سنبل آذربایجان و یخچالهای پر هیبت و عقابانش و چه وچه و چه………………….
اما متاسفانه زخم هایی که بر پیکرش دیدم حال و روزم را دگرگون کرد وحالم را گرفت.نتوانستم به رسم مرسوم، ساعات صعود ، سختی کار و مسیر را بیان کنم . احساسات شاعرانه و حماسی ام خشکید و کوتاه آمدم و اعلام عزا کردم بر خودم و بر دوستان کوه و کوهستان و سبلان و طبیعت. وای بر ما که به دست خودمان هر آنچه که خدا به ما ارزانی داشته به نابودی کشاندیم و بدانیم که چون پاس نداشتیم به زودی خداوند مواهب دیگرش را نیز از ما دریغ خواهد کرد و ما همان بهتر که خاکسترنشین باشیم و به عزا بنشینیم که لیاقت “سما” را نداریم و
“از ماست که بر ماست.”

به نقل از وب سایت: بر فراز کوهستان و آسمان   http://174.37.60.8/~nkmsh/

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه