کوهستان

بیا تا دست ازین عالم بداریم           بیا تا پای دل از گل بر آریم

بیا تا بُردباری  پیشه  سازیم           بیا تا  تخم  نیکویی  بکاریم

نمی دانم؛ ! عقل و خرد, و پیروی از دانش سرلوحۀ هر انسان منطقی است.برنامه ریزی و تفکر و حرکت و فعالیّت ؛ مجموعه ای نظام یافته و هدفمند است که در هر قاعده ای ابتدا بساکن الزاماتی ضروری را مد نظر می سازد.فرضا قبل از اجرای هرهدف و برنامه ای؛ فرضیات و چارچوبی مد نظر است.و فرد به دنبال مقدمات و تمهید امور.زمان ,شرایط,ملزومات و سایر پارامترهای لازم را بطور گذرا در ذهن خویش تجسم بخشیده؛و تحلیل می نماید.و پس از کنترل نهایی چون همۀ موارد را سنجیده , و به صحت شمای کلی طرح یقین حاصل نمود, تن به اجرا و عملی شدن برنامه می سپارد.



حال چه ماجرا و اتفاق هایی باعث می شود که ضریب خطا و اشتباه به ناگاه رخ  نماید !. بزرگترین آمار حوادث در کوهنوردی اغلب در آخرین لحظات صعود و یا به هنگام فرود به وجود می آید. و اگر جسم انسان را که به مثابه ماشین عظیمی است که فعل و انفعالهای شیمیایی و مکانیکی مغناطیسی در هر بخش تحت مدیریت مغز بصورت غیر ارادی و خارج از کنترل ما در حال انجام است.کافی است یک مسئله غیر مترقبه عاطفی که منجر به شتاب و یا تردید گردد و یا اینکه بنا به عللی تعادل شیمیایی جسم ما کمی از توازن خارج شود در حوزه اداراک ممکن است فراموشی و عدم دقت حاصله چه عواقب وخیمی را رقم زند اینها همه که بیان شد در حیطه شناخت و حوزه های مادی است و خارج از حواث چند گانه! و نه متافیزیک..

ببار ای نم نم باران  

زمین خشگ را تر کن

سرود زندگی سر کن

دلم  تنگه ؛ دلم تنگه

آدینه گذشته شرایط آب و هوایی فعال و از شب گذشته بارندگیها آغاز شده بود. تصمیم داشتم تنهایی به کرکسین بروم.از اینرو, متناسب با وضعیت, کولۀ خود را شبانگاه آماده نموده و بستم و به لحاظ اینکه بتوانم با کمترین سرو صدا منزل را ترک کنم کوله و کفش و باتوم  و دیگر وسایل را در پاگرد و راه پله گذاشتم.صبح در حالیکه بارش باران تقریبا قطع شده بود.پس از پوشیدن لباس و آماده شدن و برداشتن دوربین و موبایل و کفش و باتوم و دیگر وسایل و قرار دادن آنها در صندوق عقب ماشین بسوی وهنان حرکت کردم.تنهایی و جاده و دیدن مناظر جاده فرعی وهنان و طلوع خورشید زیبائیهای مسحور کننده ای بود که مرا واداشت در حال رانندگی عکسهایی را بگیرم. تقریبا به انتهای مسیر رسیده بودم سربالایی و تقاطع حصار قراباغی سطح جاده را برف نرم و نازگی که در حال آب شدن بود فرا گرفته بود اما به مانند چند هفته پیش نبود که عبور به جهت لغزنده شدن جاده در بخشی از آن غیر ممکن و یا دشوار بود حوالی روستا و باغهای وهنان و دامنه کرکسین زیبا را لایه ای از برف پوشانده بود و همه جا سپید و زیبا شده بود. 

پرواز کلاغها و قارقار آنها , زمستانهای دور را در خاطر زنده می گرد؛ و یاد دوستانی که دیگر در بین ما نیستند! خورشید بر فراز وهنان؛ صبح روزی دیگر را نوید می داد.و هنوز شور و نشاط و تحرک کوچه ها را فرا نگرفته بود و مردم در خواب بامداد هنوز بسترها را ترگ نکرده بودند حوالی مسجد زنگ تلفن همراه بصدا درآمد و خانمم با خنده پرسید کجا و با چه کسانی هستی ! و چرا کوله رو نبردی! فراموش کردی و بنده اینها را شوخی تصور کردم .متوقف شدم و صندوق را نگاه کردم ! صعود بدون کوله هرگز چنین عادتی ندارم! همیشه کوله داشته ام! و بلافاصله بازگشتم.35 دقیقه این مسافت را طی کردم و به منزل رسیدم کوله رو برداشتم و خارج شدم و متاسفانه این بار دوربین را جا گذاشتم!!! دیگر مسیر قبل را تمایل نداشتم بروم طبیعت  مخالفت خود را به زبانی به من تفهیم کرد. 

خرافاتی نیستم زمان از دست رفته بود؛ و بر شدت وخامت هوای منطقه نیز افزوده شده بود و تنها بودم و به صدای کوهستان می بایست گوش فرا می دادم و از غرور و منیت هرگز پیروی نمی کردم .راه را بسوی گنجنامه تغییردادم .و به میدان میشان و پناهگاه کلاغ لانه رفتم در حالیکه (چارا چار )بود و چله کوچیکه و هوای فعال کوهستان از خیل کوهپیمایان کاسته بود.و همه بازمی گشتند ! مسیر تخت نادر و دوزخ دره بسختی قابل تشخیص بود و پناهگاه کلاغ دیده نمی شد در پناهگاه استاد عزت اله برق لشگری و محسن بطحایی و اوسامحمد حضور داشتند.و با افتخار در معیت آن اساتید عزیز بنده نیز بازگشتم.

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه