کوهستان

 چرا به دفتر عشق ای خدای لوح و قلم       بغیر حیرت و حسرت نمی زنی رقمی

به عشق کوش که تا در دل تو ره نکند      نه ماجرای وجودی نه وحشتِ عدمی

فرصتها اندک و محدویتها بسیار است!ما تصور می کنیم کیتی به ما مجال خواهد داد؛ و کارهای بجا مانده را تجدید خواهیم کرد. این خیالی عبث و بیهود است.ذره ذره فرصتها را باید غنیمت شمرد و از لحظات حیات که سرمایه جاوید است بهرمند گردید


لحظاتی که به مثابه دم و باز دم ماست.چگونه خواهیم توانست ارزش آنها را بدانیم؟ شاید مگر که دم و باز دم ما برای لحظه ای توقف یابد و در آن صورت بر وجود و ارزش آن پی خواهیم برد. که دیگر امکان تجدید آن نخواهد بود.قدر و منزلت خود و دیگر انسانها را بدانیم. و مواهبی که به ما ارزانی داده شده است را بفهمیم.که تا ناگه نمانیم! روزگاری دوچرخه ای نداشتیم ! و اکنون که داریم ؛ مجال و مهلت نداریم که از آن استفاده کنیم.و بدین منوال چه موقعیتها و چه امکانات و توانمندیها که نصیبمان است و از داشتن آن مواهب غافلیم.

روستای کوهستانی دیوین.

اشعار: از رعدی آذرخشی

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٦ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه