کوهستان

رحم و شفقت زبان باران است

ابر متراکم باران زا,

چاره ای جز بارش ندارد

چه رکبار تند

و چه ترنم, نرم ریز قطرات مهربان...

سیل و ویرانی زبان باران نیست !

شگفتن , نو شدن , طراوت و تازگی

هدیه و مرام باران است


زمین خشگ و تفتیده !

شیب و شیار و برهوت پیچیده

سخاوت و بخشش را نشاید

و قطرات شهد گوارای الماس نور را

بر این معده رنجور , مهنا نیست

و جذب نخواهد کرد

و کام ناکام , این لقمه های نور را پس خواهد زد

و سیل جاری خواهد شد

اما در مرتع و جنگل

باران : رویش و برکت و زیستن و جوانی است

ناله و فغان بس کن

                 ای دل رنجیده..

شکوه و شکایت از که ؟ و از چه ؟

طبیعت نامستعد را !

رنجِ تربیت نابردن , بهتر

لب فرو بند ای ستارۀ شرقی

مهربان باران جانفزا را

چون به دوستی و مهر پذیرا و شایسته نیستی

به سیل دشمنی و تباهی تبدیل خواهی کرد

و هیچ بارانی نیز

کینه ها و دشمنی های دیرین را نخواهد زدود.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه