کوهستان

ای دست آرزو

ارابه خیال مرا ساز کن که باز

امشب هوای سیر و سفر می کند دلم

می خواهم از درون لجن زارهای شب

تا چشمه های روشن رویا سفر کنم.

تصویری از توتیای الوند: تقدیم به کوهیار عزیز و ارجمند آقای فواد رضاپور.


در دشتهای دور

آنجا که جر نهال رهائی نرسته است

_یک چند سر کنم!

تا چند شمع محفل مردمان شدن

تا کی بساز شعر

افسانه ساز خاطرۀ این و آن شدن

تا کی خموش ماندن و بیهوده زیستن؟

با خنده لب گشودن و پنهان گریستن؟

اینجا  کسی به قصۀ من نیست آشنا

اینجا نرسته بوتۀ عشقی بجز ریا

اینجا به شعر و شور و جنون طعنه می زنند.!

آوراگان گمشده در وادی خطا,

هرگز بر آستان خدا ره نمی برند.

اینجا سرود مهر

ناساز نغمه ای است ملال آور و تباه

اینجا کسی نگفته بجز قصۀ گناه

آه ای خدا, دیار وفا پیشگان کجاست؟

 سوداگران عشق و جنون را مکان کجاست؟

این آسمان نیلی اندوهبار را

آخر فروغ مهر و مه و کهکشان کجاست؟

آه ای خدای خوب!

ای آخرین پناه !

من خسته پا, ز وادی  پر سنگلاخ ننگ

تا آستان معبد پرهیز آمدم

درهای زنگ خوردۀ محراب مهر را

 

بگشا به روی من!

بگذار گوش من,

یکبار با سرود سروش آشنا شود

وین نغمه های عمر مرا رهنما شود

دگر دلم ز رنگ و ریا خسته شد خدا!

 

اما خدای من

آیا به روی خاک

 جائی هنوز مانده ز زنگار کینه پاک؛

جائی بجای مانده که آنجا

خدا خداست؟

جائی ز دست سلطه ابلیس بر کنار

آیا هنوز بال گریزی مرا بجاست؟

قطعه شعری زیبا از : لعبت والا

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٢/٢٢ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه