کوهستان

 

 سخنوران همدان از دیر باز جایگاه ویژه ای در ادبیات این مرزو بوم داشته و دارند.اما چون از لحاظ اجتماعی زمینه های موجود این تبلور بالفطره را در خور شان واقعی به نمایش نمی گذارد ؛  این فترت و سستی باعث گردیده جایگاه واقعی هنرمندان و سخنوران این شهر به درستی و به حق معرفی و شناسانده نشده است. بلکه متاسفانه این حالت سکون و سکوت و کم تحرکی در سایر حوزه های اقتصادی ؛فرهنگی ,سیاسی ,اجتماعی؛علمی,نیز سرایت کرده و در نتیجه این شهر را از جایگاه واقعی و در خور شان و منزلت خود که به حق برازنده آن بوده و هست؛ به دور داشته است.با ذکر این مقدمه ملال آور که پرداختن بدان,مثنوی هزارمن کاغذ می طلبد.و در این مجمل ادای مطلب نخواهد شد.ضمن  تقدیم قطعه ای ادبی , که تضمینی است بسیار زیبا در قالب مسمط مخمس , برگرفته از تغزلی از بوعلی سینا .مقدمه ای گوتاه از ویرگیهای اخلاقی و زندگی اجتماعی دبیر قصاب متخلص به پرتو همدانی را بسمع و نظر شما عزیزان می رساند, باشد تا از برکت پرتو مشی اخلاقی و عرفانی این بزرگان دمی بخویش آئیم و جنبه های انسانی را در خویش , بیش ازپیش تقویت نمائیم.

 تنم زرنج خماری به لرزه چون زیبق   چو برگ گل که ز شبنم فرو گرفته عرق

کجاست می که ببستان و گل دهد رونق   غذای روح بود باده ی رحیق الحق

که رنگ و بوش کند رنگ و بوی گل را دق

بخلقت آب و به طبع است آتش سوزان   بخاک تن بزند باد فیضش اردامان

خوردچو پیرشودهمچوسبزه ی تازه جوان  عقیق پیکر و یاقوت رنگ و لعل نشان

همای گردد اگر جرعه ای  بنوشد بق


به زیر سایه ی بید و کنار جوی نبید       بساط عییش و طرب هماره باید چید

از آن شراب که کردست تربیت جمشید     به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفید

به نزد مبطل باطل به  نزد  دانا  حق

ز نور خور نبرد بهره  شخص نابینا        به زیر میغ گر نهان بود شود پیدا

در این دونکته ی باریک دقتی فرما       حلال گشته به فتوای عقل بر دانا

حرام گشته به فتوای شرع بر احمق

ز باده مرده دلان زنده می شوند از بو    چشد چو مور به زال فلک دهد نیرو

مغنیا غزلی  خوان ز گفته ی خواجو      چو بر چکد به میان قدح ز حلق سبو

ز لحن باربدی خوش تر آید آن لق لق

زیاده نوش به مقصد هلاک خود کوشد     ز عافیت  گذرد  جامه ی الم  پوشد

خوشست کم خورد همچو نای نخروشد   شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد

دهان به هرزه گشاید دهد ز دست ورق

برای رفع  الم  هر شبی دو پیمانه        ضرر نمی بربی اما به  کنج کاشانه

مخورچو پرتو وجامه مدر چو دیوانه     چوبوعلی می ناب ار خوری حکیمانه

به حق حق که وجودت به حق شود ملحق

زنده یاد محمد ابراهیم دبیر :متخلی به پرتو همدانی

میرزا ابراهیم مشهور به دبیر قصاب و متخلص به پرتو در همدان متولد شد.مراحل ابتدایی خواندن و نوشتن را در مکتب آموخت و پیشه قصابی را در جوانی برگزید.با اشتیاق وافر و علاقه ی خاصی که به علم ادب و هنر داشت, به محافل ادبی انس  و الفت پیدا کرد و با بزرگان ادب دوران خویش , از جمله جعفر پیدا ذوقی و فرخ و مفتون همدانی آشنایی و همنشینی داشت.روح بی الایش صفای باطن و سخاوت سرشار زنده یاد پرتو, در برخورد با مردم, به ویژه با مشتریان , از وی شخصیتی رئوف و سخاوتمند و  اجتماعی  را در بین توده مردم به نمایش می گذارد. به گونه ای که روح لطیف پرتو در مواجهه با مشتریان کم بضاعتی که توانایی اداره زندگی خویش را به حد کفاف ندارند, به هنگام عرضه گوشت مقداری هبوبات (نخود لوبیا) را نیز به رایگان در اختیار آنان می نهاده. و از این طریق مساعدت انسانی خود را چقدر زیبا ارائه می کرد.

 

متاسفانه آرامگاه وی و مزار یگانه دخترش نیز که درخت کهنسال توتی که بر فراز آن روئیده و سایه گستر شده بود و در کنار یکدیگر در خواب ابدی خفته بودند. از تخریب و توسعه و امحا مصون و محفوظ نماند و جامعه ادبی این شهر نیز از جایگاه هنری خویش  چون دیگر شهرها دفاع ننمود.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٢٧ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه