کوهستان

گر عاقلی , مباش مقید, بهیچ جا            نشنیده ای که ملک خدا, بندۀ خدا

جا دربهشت اگربودت جاودان مباش        آدم نه ای,اگر کنی!این شیوه را رها

عیسی که کام خویش ندید؛از جهان نهاد     بر تارک جهان قدم و رفت بر سما

آب روان ممد حیاتست و چون ستاد        یک جا ز حد زیاده,دهد طعم جان گزا

آن کو به کنج خانه نشیمن کند, بود        مانند   عنکبوت  بجولاهگی   سزا

بی گرد ره مباش در این تیره خاکدان    با آنکه جنبشی بتنت هست چون صبا


با آفتاب سایه,که؟ همسایگی  کند !    نبود جزین که سیر کند صبح تا مسا

ساکن مباش, گرچه بسر بایدت شدن      کاید ز خامه از حرکت حرف دلگشا

گر عاقلی جدا شو از ابنای روزگار      زان بیشتر که روح شود از بدن جدا

خلقند غول شیوه,چه گردی بگردشان!    با غول کس نگشته درین وادی آشنا

گردون  سیمیایی  مکار  طرفه  کار     آورده در نظر دو سه چندی بشر نما

بودی  عظیم  واقعه و صعب  حالتی    نابود  اگر  نمی شدی  اشکال  سیمیا

از کس وفا مجوی, کزین بی مروتان    معدوم شد مروت و منسوخ شد سخا

شد بر کنار ملت و دین رفت از میان    و زهر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا

فرعونیان  مصر زمان  مار  سیرتند    کوموسییی که معجزه بنماید ازعصا؟

در غفلتند و جمله بود بر امید  رزق    آن هم که گاه  یاد خدا  می کند  گدا

از بهر صید خلق نهد دام شیخ شهر    صیاد وار  کرده  نهان رو در انزوا

...............

[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه