کوهستان

ساقی بیا که دور گلست و زمان عیش       پر کن پیاله و مخور اندوه بیش و کم

دور فلکی یکسره بر منهج عدلست      خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

در آثار حکیم فردوسی و حافظ ,نشان دوستی و اعتقاد بی آلایش قلبی آنها بر منهج راستی و معیار شناخت درستی از کژی , در جای جای اشعارشان, با شکوه و درخشندگی  خاصی نمایان است.

هرگز بساط فریب و رنگ و ریا و تزویر  ننهاده و دکان سودجویی و تلون نکشوده اند. بلکه پیروان واقعی و عاشقان عملی خاندان صدق هستند؛ در زمانی که سلطان محمود غزنوی آن بیگانۀ ترک تبار و اذنابش, انگشت در جهان کرده و قرمطی می جویند, فردوسی پاکنهاد خود را خاک پی حیدر خطاب می کند

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان صدق       بدرقۀ رهت شود همت شحنۀ نجف

بگذریم سخن گوتاه که خوض در دریای ژرف آن خاندان مطهر و سیر  در آسمان بی انتهای ولایت در حد بنده نیست.


هر چند در فرقت و جدایی اجتناب ناپذیری گرفتاریم!... چون   دلفگاری و زخمهای پریشان دامان شاه الوند را یارای دیدنمان نیست  و بستوه و رنجیده ایم. خاطر آزردگیهامان را با که باز گوئیم ؟ جز با خدای کوه, ! به شِکوه و فریاد خواهی به سراپردۀ  دیگر کوهها شدیم. و آنها را نیز خسته و رنجور از جفای زمان یافتیم. که افزون خواهان غافل و ناآگاهان جاهل, وه ! چه بس, ستمها بر آنها  روا داشته اند..

برنامه صعود به قزل در پگاه آدینه با تاخیر حضور پدر در محل قرار ؛ در تنهایی در حالی انجام شد که دیگر دوستان مشفق و دلسوز در چنبره ای جبر روزگار هر یک بنوعی گرفتارند. و ما از دیدارشان محروم ! جاده منتهی به وهنان و ادامه جاده خاکی منطقه ییلاقی قزل ارسلان با وسیله شخصی در سکوت و تنهایی طی شد.و با توقف در آخرین سربالایی مسیر راهپیمایی (حدودا 1 ساعت و 45 دقیقه ای) آغاز گردید. ابتدا  با عبور از کنار وانت پارک شدۀ دوستمان آقای احمد خلیلی که شب گذشته به همراهی آقایان سعید جهان آرا  که وسیله نقلیه خود را در وهنان  متوقف نموده و همچنین مهندس مسعود عسگری و سرکار خانم  مهشیدالماسی از کوهنوردان گروه قاجر قروه به سمت جانپناه قزل ارسلان که یادگار زحمات و مساعی زنده یاد خلیل عبد نیکویی و دیگر عزیزان است حرکت کرده بودند گذشتم. گر چه هوای بامداد توام با وزش باد بود و قدری سرد به نطر می رسید. اما بس ار عبور از دامنه و کنار اولین چشمه دره منتهی به جانپناه قزل دیگر بر اثر کام برداری  از سرمای صبحگاهی کاسته شده بود .به منطقه پوشیده از برف رسیدم جای پای یک نفر بر روی آنها به جا مانده بود برفها از برودت شب گذشته سفت شده بودند این میسر از سمت چپ دره پس عبور از یک شیب تقریبا تند به یال منتهی به جان پناه ختم می شد.


برفهای این قسمت در مقایسه با داخل قیف بهتر گوبیده و فشرده شده بودند .هوای غیر متعارف و عدم بارشهای سال گذشته شرایط غیر معمولی را پدید آورده که لزوم توجه و مراقبت بیشتری را در رابطه به مسائل ایمنی اقتضا می کند. کلنک به همراه نداشتم در آخرین مسافت باقی مانده ,از مسیر برف سفت خارج شدم. و پس از چند دقیقه گوتاه به محل جانپناه رسیدم و با استقبال گرم دوستان  مواجه شدم .آنها هنوز صبحانه را میل نفرموده بودند. از پدر و سایرین پرس جو شد و باز گویی ماجرای تاخیر طولانی پدر که ساعتش را با زمان رسمی تنظیم نکرده بود و نمی دانست. و  صبر نکردن من تا او برسد چون بعد نیم ساعت تاخیر از زمان مقرر هنوز آماده نبود . در پاسخ تلفنی که با ایشان داشتم , تازه از رخت خواب برخاسته بود و آماده خواندن نماز می شد و تصور می کرد هنوز وقت دارد و دیر نشده است. و من که این روزها بیش از حد رک و بی پروا هستم و چون گذشته در برابر دوستان آن صبر و شکیبایی  گذشته را ندارم و صبر تحمل کمتری دارم. شاید هم بعد مسافت با دوستان و وقت بسیار و مشغله فراوان زندگی دیگر زمانی برای تلف کردن برایم باقی نمی گذارد. و یا عادت و انتظار دوستان که  دیگر نمی توانم آنها را از جلو منزلشان سوار و پیاده کنم.موجب این وقفه و ماجرا شده! نمی دانم.

کوه یعنی استغنا  بی نیازی از هر که و هر چه هست. ایستادن, تامل, صبر و شکیبایی, و به همت و مقدورات خود متکی بودن, و به کهن جامۀ خویش اکتفا کردن! نه جامۀ عاریت خواستن. بگذریم گرچه محدودیتها ؛انسان را آبدیده و مستحکم می کند. اما رعایت دیگران نیز از شرط انصاف است. اگر فردی را  از دوستان یافتیم , انصاف باید آنقدر ملاحظه و رعایت او را نکنیم. و بر او تحمیل بشویم تا او را سقط کنیم ! این است معنی همراهی و همکامی و هم نفسی و همنوردی.! گرچه اعتقاد داریم دوستان و همراهان و همنوردان و همنوعان  ما سهمی از آنچه خداوند در اختیار ما نهاده ؛ دارند. تا رشته مودت و انسانیت و پیوندهای عاطفی مستحکم  و ناگسستنی گردد. همنفسی این است که چون دم و باز دم  که ممد حیات و مفرح ذات است . سبک و دلنشین و روح افزا باشد نه سنگین. به شیوه معمول فطری که بدان خو گرفته و عادت نموده ایم . تا که خدای ناکرده روزی به عارضه و  مصیبت عدم انجام این ریتم طبیعی  مواجه گردیدیم . که این دوست همیشگی ما (این دم و باز دم) به تناوب و پیوسته وارد و خارج نشود.قطعا مرگ و ممات ما را درپی خواهد داشت.

البته در مثل مناقشه نیست دوستان آوانگارد یاران جانی و یکدل و صمیمی و جدایی ناپذیرند و حساب و کتابی با هم ندارند. و تمامی برنامه ها را با هماهنگی و خواست و میل دوستان به اجرا می گذارند و هیچگونه چشم داشت مادی و توقعی ندارند. و هر یک به میزان استطاعت و فرا خور توانایی در خدمت و تعامل با یکدیگر هستند. جز بنده کمترین!

حدس و گمان ما و تماس با پدر تا پایان صرف صبحانه ادامه یافت. قضاوتها شد .تا زمانیکه در مراحل ابتدای مسیر سنگی قزل که در حال صعود بودیم تماس با پدر انجام شد  و او را در حال صعود از مسیر برفی مشاهد نمودیم .هر یک از ما تصوراتش را بیان می کرد .یکی می گفت علی او را اورده و یا نه شاید پدر با ماشین علی امده !و دیگری می گفت امکان دارد با امیر جون امده ,نمی دانم .اما پدر با آمدن سریع خود قلم بطلان  به همۀ پیش داوریهای ما در کشید ,و ثابت کرد در دوستی و عهد و پیمان و همراهی استوار و پا بر جاست. و تاخیر را جبران نمود و پایبند عهد و پیمان و میثاق است. و در دلش هیچگاه آزردگی و کینه را راه نداده و با صفا و مردمی است.و شایسته نام پدر ویسی است.

دوستان همنورد با سرپرستی و جلوداری آقای سعید جهان آرا که از علاقمندان قزل هستند و بدور از اغراق و غلو در طی چند سال گذشته بیشترین صعود زمستانی به قزل ارسلان را در کارنامه خود دارند.بنا به تمایل سرکارخانم مشهید الماسی از شهرستان قروه و قول مساعد ایشان پس از هماهنگی لازم این برنامه را طراحی نمودند.

صعود در هوای نسبتا آرام از قسمت سنگی ومسیر زمستانی با همآهنگی لازم و ریتم ملایم با رعایت نکات ایمنی ادامه یافت و تیم ما موفق گردید در ساعت تقریبا 1 و نیم بعد از ظهر قله را صعود نماید. و خواهر ارجمند ما  خانم الماسی, توانستند برای اولین بار کام بر چکاد قزل ارسلان با شکوه بنهند. بعد از توقف گوتاه و معرفی ارتفاعات منطقه از مسیر قیف که  خالی از مخاطرات نبوده و مستعد ریزش سنگ پس از بارشهای زمستانی و بهاریست, با کمک و مساعدت و حمایت آقاسعید و احمد آقا و آقا مسعود با تانی و آرامش فرودی ایمن و زیبا را آغاز می کنیم و بعد از عبور با احتیاط از دهلیز  قیف و ورود به منطقه یخچالی که برفی نرم سطح آن را پوشانده بود به سمت جانپناه مسیر را ادامه دادیم .

 

در نبود ما پدر  قله دائم برف را با موفقیت صعود کرده بودند , و حال به گرمی و با روبوسی و پذیرایی با چای مطبوع گرم از ما استقبال کرد و از ماجرای تاخیر و عدم تنظیم ساعتش گفت. و سپس با سپری نمودن لحطات شیرین و لذت بخشی با صرف ناهار و  گفت و شنود  برنامه یک روز خوب را  به اتمام رسانیدیم و با گرفتن چند عکس یادگاری به پایین مراجعت کردیم .گرچه جای آقای اسدی که این روزها قدری دچار گرفتگی و عارضه عضلانی است و آقای محمدی که پرستاری و مراقبت  از مادر محترمشان را بعهده دارند ؛ و در خدمتشان نبودیم , با آرزوی صحت و سلامتی همگان از درگاه خداوند بخشاینده مهربان.

در محل توقف خودروها با گروهی از کوهنوردان اهل آذرآبادگان  که از اعضای محترم تیم کوهنوردی باشگاه آلپ تبریز که جهت شبمانی و صعود به قله قزل ارسلان در حال آماده نمودن مقدمات حرکتشان به سمت جانپناه بودند مواجه گردیدیم ضمن عرض سلام و خوشامد گویی و اشنایی با آن عزیزان هم وطن پس از گرفتن چند عکس یادگاری با وداع از آنها بسوی روستای زیبای وهنان که مردمان خوبی در انجا زندگی می کنند . حرکت کردیم.  

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است      از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٦ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه