کوهستان

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم     چو نقطه بر سر حرف آمدستم

به  هر  الفی  الف  قدی  بر  آیه     اَلف قدم که در  اَلف   آمدستم

محمد نوری

هر انسانی دارای ویژگیهای منحصر به فردیست؛ و خصوصیاتی که در نهاد هر فرد نهفته,و موجب اشتهار و محبوبیتش می شود, ویژگیهایست فطری و خدا داد.

 بشر نمی تواند تصنعی صفاتی را از خود بروز بدهد و دیگران را شیفته و مجذوب خویش نماید.

ابعاد وجودی اشخاص تابعی از سیرت و صورت آنهاست.صعود زمستانی دیواره علم کوه و پیماش غار پراو هرچند دارای ارزشی والا و رکوردی ممتاز است.اما نه هر که سر بتراشد قلندری داند.آنچه کار و فعالیت محمد نوری را سترگ و ماندگار می سازد.استقلال فردی و روحیه مردمی و با صفای اوست که در دلهای مردم جا دارد.

 قسمت دوم گزارش پیماش غار پراو  توسط زنده یاد غدیر یزدانی و محمد نوری.

 


زنده یاد قدیر یزدانی

در اینجا تماس دائم پاها با آب سرد اثر خود را بصورت اولین نشانه های، هیپوترمی در کف پای قدیر نشان داد، پس از اندکی استراحت، با فرود و پائین فرستادن بارها به کف چاه دوازدهم رسیدیم. در اینجا سکوئی پله ای وجود دارد و در زیر آن گذرگاه آب است که از مسیر دیگری وارد این چاه می شود، با فرود به داخل این گذرگاه تنگ و عبور از چند چاله متوالی به سرچاه بعدی می رسیم. (چاه سیزدهم یازده متر). با ثابت گزاری این چاه اقدام به حمل بار و فرود می نمائیم و کمی بالاتر از چاه چهاردهم با نصب تیرول بارها را یکسره تا پای چاه چهاردهم حمل می کنیم. (چاه چهاردهم 7 متر) این چاه را چاه آوازه خوان نامیدیم. چون در تمام مدت شبانه روز صدائی از آن به گوش می رسد، که گویی یک گروه کُر دسته جمعی همخوانی می کنند و یکی هم با تک خوانی جواب می دهد. در اینجا نیز ادامه راه از مسیر آب غیر ممکن می گردد. و باید از بالای شکاف آبراهه مسیری پر گِل را تراورس نمود. حمل بار و صعود همراه با گِل کوبی 3 ساعته از این مسیر سخت ما را به کمپ دوم (اطراقگاه دخمه: Grotto) در بالای چاه پانزده رسانید. در جائی نسبتاً تنگ و کاملاً گِلین و نزدیک سه سقف غار گروه کانون به وسیله گونی ( همانند اطراقگاه قبلی) افدام به ساختن جای استراحتی نموده بودند که آنرا ترمیم و آماده کردیم. ما از قرارگاه اول (چاه پنجم) تا اینجا را با چهل و یک ساعت کار مداوم و بی وقفه و صرف آخرین رمق ها پیمودیم. آب سرد تا آخرین تکه لباسمان را خیس نموده و سرمای شدید تا عمق استخوانمان نفوذ کرده بود. امیدمان به لباس های خشک داخل کوله بارها بود که متاسفانه به علت پارگی و نفوذ آب، آنها هم خیس شده بودند بطوریکه کیسه خواب قدیر قابل استفاده نمود. با این وجود خستگی بیش از حد و نیاز به خوای باعث شد که با شکم گرسنه به درون کیسه های خواب بخیزیم، قدیر بر اثر سرمای ناشی از کیسه و لباس خیس نمی توانست بخوابد که پس از مدتی کلنجار با خویش مجبور به خشک کردن کیسه خواب و لباس هایش شد، در این بین غذای گرمی تهیه و صرف نمودیم. استراحت ما کاملاً در این اطراق گاه حدود 20 ساعت به طول انجامید.

 

پس از جا گذاری مایحتاج برگشت و جمع و جور کردن وسایل با 10 کیسه بار راس ساعت 18 روز جمعه 26/6/72 از قرارگاه دوم شروع به انتقال بارها می کنیم. پس از عبور از یک دالان 4 متری و شیب دار به سرچاه 15 (هفت متر) می رسیم، با فرودی هفت متری از کارگاهی که از منقارهای سنگی چکیده شکل گرفته بود به پای چاه پانزدهم فرود رفته و به سر شکاف گذرگاه آب می رسیم، عمق این شکاف بسیار تنگ به بیش از بیست متر می رسد، عبور بصورت پاگستری در زیر سقف غار و از مسیری زیبا و پر از قندیل انجام می گیرد. اینجا را مسیر آرواره های جهنم (TEE JAWS OF HELL) نامیده اند. پس از یک طول طناب و حمل بار با کمک تیرول به بالای پرتگاهی 12 متری می رسیم که تیم کرمانشاه آنرا دیواره بیستون نام نهاده اند.

با فرودی طبیعی از آن و شش چاهک متوالی یک تا سه متری به سر چاه شانزدهم می رسیم. در این نقطه طول غار 780 متر و عمق آن 380 متر است. پس از شناسائی مسیر و برگشت دوباره، با پائین فرستادن بارها با کمک طناب به اولین چاهک از این 6 چاهک رسیده و مجبور به توقف برای تعمیر چراغها شدیم. این توقف چهار ساعت طول کشید. در این جمع بین نوشیدنی گرم نیز فراهم کرده و نوشیدیم در اولین ساعات بامداد روز شنبه 27/6/72 شروع به حمل بارها تا سرچاه شانزدهم نمودیم. آخرین قسمت بارها که به سر چاه شانزدهم رسید. (چاه شانزدهم: 42 متر) پس از هشتمین ثابت گزاری و بلافاصله فرود و حمل بارها به کف چاه می رسیم. این چاه عمیق ترین چاه غار می باشد که ما آن را مادرچاه نامیدیم. تنوره چاه اندکی خمیدگی دارد و دارای سه لبه طاقچه مانند در کمرپوش خود می باشد که اولین آن در حدود 12 متری پائین تر از دهانه چاه دارای لبه ای دندانه ای است که ممکن است طناب را اره کند. همچنین حفره ای در دیواره چاه دهان باز کرده که به فضائی با ابعاد بسیار بزرگ و به موازات همین چاه راه دارد. در بالای دهانه چاه شانزدهم نیز راهی به سمت سقف کشیده شد که پس از حدود 15 متر دو لبه شکاف بیش از حد از هم باز شده و عبور غیر ممکن است و احتمال می رود که این شکاف وسیع به فضای حفره جنبی چاه شانزدهم راه داشته باشد، که این خود دنیای دیگری است. لازم به ذکر است که انگلیسی ها در حدود 8 ساعت در این نقطه تلاش و پیشروی نموده و در آخر مجبور به بازگشت می شوند، در کف چاه شانزدهم با گره زدن طناب دیگری به دنباله طناب ثابت چاه شانزدهم اقدام به فرود از چاه هفدهم (هفت متر) می کنیم که این چاه پس از سکوئی دو متری و در زیر چاه شانزدهم قرار گرفته است. لازم به یادآوری است که در چاه های بلند به دلیل پژواک صدا، امکان ارتباط به وسیله صدا و فریاد زدن محدود است، مگر اینکه با کلمات شمرده شمرده و مکث های بلند در بین هر کلام با هم صحبت کنیم. (مثلاً طناب ............. بده ............. این روش ارتباط را تلگرافی می کنیم) تا رسیدن به سرچاه هیجدهم، طول مسیر مجدداً از چاله ها و چالاب های متعدد و متوالی و تنگ و کلافه کننده تشکیل شده است.

یکنواختی، سختی و شکنجه ناشی از اجبار درگذر از شکافهای تنگ آن هم همراه با بارها و همچنین نفوذ سرما تا عمق استخوان بدلیل خیس بودن کامل لباس ها، در بلندمدت ما را به شدت بی حوصله، کم طاقت و کلافه کرده بود. بطوریکه فکرمان مختل شده و تصمیم گیری به سختی صورت می گرفت. علاوه بر آن که حمل بار بسیار دشوار و عذاب آور بود. برای فرار از عذاب این ورطه بدنبال راهی آسانتر می گشتیم. بطوریکه بارها در پی شناسائی راه بهتر به سوی سقف صعود کردیم. ولی چون از مسیر خیلی دور می شدیم و این خود مشکلی دیگر بود، در نهایت ناچار به بازگشت شده و بار دیگر راه اصلی را که همان راه آب بود ادامه می دادیم. تا اینکه سرانجام به سرچاه هیجدهم (22 متر) رسیدیم. با فرود از دهانه تنگ این چاه در زیر هجدهمین دوش اجباری از نهمین طناب ثابت گزاری شده خویش به کف چاه می رسیم. اینجا اطراقگاه سوم است. در زیر دیواره چاه حفره ای است با عرض یک متر و عمق 5 متر که در 5/1 متر از انتهای تنگ و گِلین آن می توان دراز کشیده و اطراق نمود. این مکان را حفره گِل نامیدیم. در دهانه ورودی و پر از آب و گِل این حفره آشغال های سه گروه غارنورد قبلی انباشته شده است. عمق این نقطه از غار 486 متر و طول پیموده شده تا اینجا 875 متر می باشد. و ما پس از دوازده ساعت تلاش سخت و کار مداوم از اطراق دوم (چاه 15) خیس و خسته و خواب آلود به این جا رسیدیم، و به استراحتی کامل نیاز داشتیم. این بود که حدود 24 ساعت به استراحت و تجدید قوا پرداختیم و در این بین چند نوبت هم غذا و نوشیدنی گرم کرده و صرف نمودیم. پس از تفکیک بارها برای حمله نهائی بار مورد نیازمان، شامل طنابهای ثابت وسائل فنی، لوازم عکاسی، خوراکی و وسائل گرم کننده و لوازم اضطراری را در شش کیسه بار بسته بندی نمودیم. راس ساعت 6 صبح روز یکشنبه 28/6/72 چاه هیجدهم را به سوی انتهای غار ترک کردیم. پس از گذشتن از چندین چاله و چاهک متوالی و پرپیچ و خم و کارگزاری یک تیرول بلند با کمک طناب به سر چاه نوزدهم (شانزده متر) رسیده و از طناب ثابت آن فرود رفتیم. این طناب ثابت را گروه کانون در سال 70 کار گذاشته بودند. پس از پائین دادن بارها و عبور مجدد از چندین چالاب و چاهک متوالی دیگر به سر چاه بیستم (پنج متر) رسیدیم. از پای چاه نوزدهم تا سر چاه بیست و یکم مسیری یکنواخت و تنگ شامل چاله و چاک های متوالی و پشت سرهم است، و به مسیر 29 پله مشهور است، (39 STEPE) ولی اگر دقیق تر بگوئیم این مسیر از بیشتر از یکصد چالاب و چاهک یک تا چهارمتری پشت سرهم تشکیل شده که هر کدام بر روی دیگری قرار گرفته و پر از آب سرد و منجمد کننده اند و برای رسانیدن مفهوم کامل آن ما آنرا مسیر 139 چاهک می خواندیم. چاه بیستم نیز دارای طناب ثابت بود و با فرودی پنج متری به کف آن می رسیم. بنا به گفته شفاهی آقای حیدریان از چاه 19 تا انتهای غار طناب ثابت چاه ها را جا گذاشته بودند. ولی ما در این برنامه برای اطمینان خاطر جهت همه چاه های بلند طناب ثابت به همراه آورده بودیم. در این جا با مشاهده طناب ثابت این دو چاه آخر اندکی خاطرجمع شدیم و تن به ریسکی اضطراری دادیم. بدین صورت که کلیه طنابهای همراه و وسائل فنی اضافی را بالای طاقچه ای در فاصله چاه 21 به 22 جاسازی کردیم و سبکبارتر یعنی فقط با 4 کیسه بار و دو حلقه طناب به ادامه مسیر پرداختیم. حرکتمان بسیار سریعتر شده بود. سرانجام با پایان گرفتن این فرودهای یکنواخت از مسیر پرداخت و خیز و پر آب و عذاب یکصد و سی و نه چاهک به سرچاه بیست و یکم (شش متر) رسیدیم، و با فرود طبیعی از آن راه را ادامه دادیم. ادامه راه این مسیر نیز همانند مسیر 139 چاهک بود. یعنی چاله و چاهک های بلند و کوتاه و متوالی و پر از آب سرد. به سر چاه بیست و دوم می رسیم (پانزده متر)، این چاه نیز خوشبختانه طناب ثابت دارد. با فرود همراه با حمایت از چاه و ادامه مسیر از طریق چاله های پر آب دیگری به چاه بیست و سوم رسیدیم (پنج متر) با فرود از طناب ثابت آن (البته با حمایت یکدیگر بلافاصله به سر چاه یک دوسه رسیدیم. (چاه بیست و چهارم: سی و پنج متر)، بدلیل سه مرحله ای بودن این چاه آنرا "یک دوسه" نامیده اند. برای اطمینان کار با یکی از دو رشته طناب همراه خود این چاه را ثابت گزاری نمودیم و با اطمینان خاطر بیشتر آنرا فرود رفتیم. در این مکان سقف غار بسیار وسیع و مرتفع است. در ادامه راه و پس از اندکی پیشروی در وسط را به سوراخی تنگ می رسیم که عبور از آن به سختی و به صورت لولیدن در آب سرد انجام می گیرد با پشت سر نهادن این مانع به دهلیزی باریک می رسیم که سقفی مرتفع دارد و از بالا تا پائین را آبشاری از چکنده های زیبا و سوار برهم پوشانده است. پس از اندکی حرکت به صورت ایستاده ولی از پهلو راه به وسیله چکنده آبشار مانندی بسته می شود. تسمه سرخ رنگی از بالا آویزان است و به موازات آن هم سیم تلفن به بالا کشیده شده که نشان از راه عبوری در بالا سر را می دهند. با کمک این تسمه حدود 5 متر صعود می کنیم، سراسر مسیر را چکنده های یکپارچه ای تشکیل داده است. به بالای دخمه ای منتهی به چاه 25 (شش متر) می رسیم. انگلیسی ها این مکان را دخمه بالاگذر (HIGHWAY-GROTTO) نامیده اند. ولی ما آن را بدلیل وجود طاقچه های تخت سینی مانند و چکیده و چکنده های ظریف سفید و کرم رنگ شمع مانند که در این طاقچه ها به وجود آمده بود و به شمع های متعدد و روشن سقاخانه ها شبیه بودند و انسان را ساعتی مسحور زیبائی و گرائی اعجاب انگیز خود می نمودند، دخمه سقاخانه نامیدیم، پس از فرودی شش متری از بدنه یک قندیل زیبای آهکی به کف چاه 25 رسیده و دهلیزی باریک و پرپیچ و خم را در پیش می گیریم، اندکی جلوتر بدنه این دهلیز باریک تر می شود. از هر دو طرف آن زایده های سنگی نیز و شاخه مانند بیرون می زند. این زایده ها با وجود مزاحمت و آزاد دهندگی، پدیده هایی زیبا و نادر هستند. به دلیل وجود این زایده ها، ما این دهلیز جالب را راهروی خارپشت نام نهادیم. پس از عبور از این راهروی حدوداً بیست و پنج متری به سرچاه بیست و شش (هفت متر) می رسیم و بلافاصله آنرا فرود می رویم. در کف آن حوضچه ای پر آب قرار گرفته است. اندکی جلوتر در بالای صخره های سقف طنابی سفیدرنگ متعلق به گروه انگلیسی از تاریکی فضای سقف به پائین آویزان است. و نشان از تلاش این گروه برای گذر از بالادست می دهد. با عبور از کوچه ای شنی (خیابان فردوسی) که در پیش روست پس از چندپیچ و خم ملایم به انتهای کوچه می رسیم. و بلافاصله با عبور از سوراخی تنگ در زیر قندیل های دیوار انتهائی کوچه به حالت سینه خیز به کنار چالاب انتهائی غار می رسیم. و با نصب پلاک فلزی آرش 72 در کنار تابلوی یادبود کانون کوهنوردان کرمانشاه که از چکنده ای در سقف چالاب انتهائی غار آویزان بود، ما نیز حضور خود را در انتهائی ترین (؟) نقطه قابل عبور غار پراو به ثبت می رسانیم و با گرفتن چند عکس از این نقطه خاطره این لحظات بیادماندنی را برای همیشه بر صفحه فیلم عکاسی ثبت می کنیم.

عمق این مکان ازغار 5/752 متر و طول آن از دهانه غار 1454 متر است. اکنون ساعت 30:17 عصر روز یکشنبه 28/6/72 است. با این حساب از زمان شروع حرکت از چاه هجدهم (اطراقگاه سوم) تا زمان رسیدن به این نقطه جمعاً حدود 12 ساعت کار سخت را پشت سر گذاشته ایم. حدود سه ساعت در انتهای غار بسر بردیم. در این مدت پس از سرک کشیدن و تفحص جوانب به صرف غذا و نوشیدنی گرم پرداختیم. در کنار یادبودهای به جا مانده از گروه سال 70 (دو حلقه طناب انفرادی قرمز رنگ و 2 عدد میخ ناودانی سیاه رنگ فرو کرده در چکنده های دیواره غار و نامهای آقایان حشمت الله حیدریان- بهمن مشکوب- و منوچهر دهشت که بر روی دیواره غار در بالای سوراخ تنگ انتهائی حکاکی شده بود) اندکی استراحت کرده و عکسی گرفتیم. فضای انتهائی غار در مجموع در این مکان شترگلوئی (سیفون آب) بزرگ را تشکیل داده است. چون برخلاف نقاط دیگر غار پراو در کف این مکان شن و ماسه زیادی تلنبار شده به حدی که راهروئی شنی با ارتفاع تقریبی 3 متر در وسط آن ایجاد گردیده و جویباری که در کف آن جاری است آب حوضچه اول که در زیر چاه 26 قرار دارد را به چالاب انتهائی غار وصل می کند. چالاب انتهائی که در زیر صخره ای پوشیده از قندیل های آهکی قرار دارد از طریق دو سوراخ کوچک به راهروی انتهائی وصل می گردد.

که یکی از سوراخها محل عبور آب و از دیگری می توان با حالت سینه خیز عبور کرد. ابعاد چالاب انتهائی حدوداً 4×5/2 متر است و فاصله سطح آب آن تا سقف سنگی مسطح آن در ابتدا حدود 80 سانتی متر است که به تدریج سقف پائین آمده و در آب فرو می رود. کف این چالاب نیز با شیب بندی ناگهان به اعماق فیروزه ای رنگ آب فرو رفته است. وسایلمان را که شامل لوازم فنی و دو دوربین عکاسی با فلاش ها و مقداری غذا و وسایل طبخ و لوازم اضطراری بود، در سه کوله بار کوچک جمع آوری و بسته بندی نموده و راس ساعت 20 راه بازگشت را برای کاری سخت و پر تلاش در پیش می گیریم. قابل ذکر است که در کار دیواره نوردی با کوه نوردی فنی بلافاصله پس اتمام صعود، کار تقریباً بعد از چند فرود به پایان می رسد. ولی در غاری همانند پراو پس از آن همه کار و صرف انرژی برای رسیدن به اعماق غار، درست از این لحظه به بعد کار طاقت فرسای صعود از چاه های بلند و چاهک های متوالی و صعب العبور مسیر شروع می شود. سرمای شدید ناشی از سر تا پا خیس بودن دائمی، گل آلودگی چسبناک و بیزاری آور، فشار و التهاب روحی ناشی از خستگی و تاریکی مطلق و هم چنین یکنواختی و کندی کار صعود سرانجام مقاوم ترین افراد را نیز از کوره بدر خواهد برد و در این جاهاست که باید مردانه و صبورانه ایستاد و مقاومت کرد و روحیه خویش را نباخت.

چاه بیست و ششم را با اولین یومار زدن در زیر دوش اجباری آب سرد صعود می کنیم. سرمای آب سردی که از آستین ها و صورت و یقه لباس وارد شده و پس از لیسیدن چندش آور تمامی بدن و پر کردن کفش ها از لبه آن سرازیر می شود واقعاً توان فرساست. مسیر برگشت را در پیش می گیریم. از این جهت نمای غار صورتی دیگر به خود گرفته و چشم انداز دیگری را در پیش رویمان قرار داده است. حفره های طویل، تنگ و پر پیچ و خم و پلکان مانندی که رو به بالا در دل تاریکی فرو رفته اند.

در مواقع فرود تمامی چاله ها و چالاب های تنوره ای را براحتی و با اندکی اصطحکاک پائین می آمدیم. و اکنون می باید همه این چاله ها را که از بالا آسان به نظر می رسید. با استفاده از دستگیره و پاگیره های موجود در آن از کف و رو به بالا صعود کنیم. در بیشتر این چاله ها مسیر صعود فاقد هر گونه گیره بوده و کاملاً خیس و صیقلی است و کار بالا کشیدن از آن به مراتب سخت تر می گردد. به هر طریق ممکن موانع را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم. با رسیدن به پای چاه 24 یک حلقه طناب بهم گره خورده ولی سالم و متعلق به گروه قبلی را کاملاً باز نموده و پس از صعود از این چاه و باز کردن طناب ثابت خود از آن این طناب را جایگزین نموده و به پائین می فرستیم، چون طناب ما امانتی بوده و باید به صاحبش بازگردانیم. طناب خیس شده را که اضافه وزن زیادی پیدا کرده بود بناچار در کوله می نهیم و با شتابی نسبی به صعود خویش ادامه می دهیم. و با پشت سر نهادن چاه های 23، 22، 21 و نیز مسیر توانفرسای 139 چاهک در انتهای آن با صعود از چاه نوزدهم و صرف آخرین ذخیره های انرژی به کمپ سوم در زیر چاه هجدهم (حفره گل) می رسیم. گل زمان برگشت ما از انتهای غار تا این نقطه 12 ساعت وقت برد. خسته و فرسوده به درون کیسه های خواب می خزیم تا پس از بیست و چهار ساعت کار مداوم رفت و برگشت در حمله نهائی- اینک به استراحت بپردازیم. مجموع استراحت ما در این اطراقگاه به حدود 24 ساعت رسید که در این بین چندین نوبت غذا صرف نموده و به خشک کردن البته و جمع آوری وسایل نیز پرداختیم.

با جاگذاردن مقداری از طنابهای فرسوده و وسائل اضافی بقیه لوازم را در 9 کیسه جا داده و راس ساعت 20 روز سه شنبه 30/6/72 این مکان پر از گل را که دو نوبت در آن اطراق نموده بودیم ترک می نمائیم. بلافاصله اقدام به یومار زدن و صعود از چاه بالای سرمان یعنی چاه هجدهم می کنیم، در همان اولین لحظات صعود با خیس شدن سر تا پایمان در زیر ریزش دوشی از آب سرد، سرما مجدداً تا عمق وجودمان نفوذ نمود. برای گرم شدن به تلاش مضاعف و صعود سرعتی پرداختیم و با پشت سر نهادن چاه هفدهم به پای مادرچاه (چاه 16: 42 متر) رسیدیم، صعود خسته کننده با یومار از این طول بلند یک طرف، و بارکشی 9 کوله بار سنگین و خیس شده یک طرف؛ سرانجام خود و بارهایمان را به بالای چاه رساندیم، مسیر دیواره  بیستون و آرواره های جهنم را تا پای چاه پانزدهم با کمک طناب کشی و نصب تیرول بارکشی نمودیم و پس از صعود 7 متری از قندیل های آویخته زیر چاه پانزدهم به بالای آن صعود کرده و به اطراقگاه دوم دخمه (GROTTO) رسیدیم. کل زمان صعود ما از کمپ قبلی (چاه 18) تا اینجا کلاً 5/10 ساعت بطول انجامید. تصمیم داشتیم که پس از اندکی استراحت و صرف غذا برای صرفه جوئی در زمان بلافاصله حرکت کنیم ولی به محض اینکه برای گرم شدن بداخل کیسه های خواب خزیدیم بخوابی عمیق فرو رفتیم.

پس از بیداری بشدت گرسنه بودیم. چون در کمپ قبلی بدلیل اقامت طولانی در آخرین ساعات دیگر هیچ غذائی برای خوردن نداشتیم و در طول مسیر برگشت هم جز وعده ای چای شیرین چیز دیگری نخورده بودیم، این بود که با غذاهای موجود در این کمپ جشنی برپا نمودیم و شکمی از عزا درآوردیم. سرانجام با جمع آوری وسایل و جای دادن آنها در 10 کیسه بار، پس از حدود 5/13 ساعت توقف در این مکان راس ساعت 30: 19 روز چهارشنبه 31/6/72 اطراقگاه دوم را ترک کرده و با پشت سرگزاردن تراورس گل کوبی به پای چاه 14 (آوزاه خوان) رسیدیم. پس از صعود از این چاه و گوش سپردن به آوازش برای آخرین بار، به صعودمان ادامه دادیم. بلافاصله شروع به یومار زدن و صعود از طناب آویخته چاه سیزدهم نمودیم و با کمک طناب به روش آسانسوری (فلاش زوگ) بارها را نیز بالا کشیدیم.

چاه دوازدهم را نیز که اندکی پس از دهانه چاه سیزدهم و در بالای آن قرار دارد صعود نمودیم و به ابتدای تراورس خره مال رسیدیم. مسیر این تراورس را که در حد فاصل بین چاه های 12 و 11 قرار گرفته با نصب مجدد تیرول و حمل بارها به کمک آن طی کرده و خود را به پای یازدهم می رسانیم. این چاه کوتاه با حوضچه کوچک و پاشوره دورادور آن بسیار خوش تراش و شسته رفته است.

در اینجا نیز با کمک یومار طناب ثابت آن را صعود نموده و به پای چاه دهم (پوتین شکل) می رسیم که درست در توالی چاه یازدهم قرار گرفته است. در کنار سکوی این چاه به اندکی استراحت و صرف چای می پردازیم. و کمی هم از عمل بجا مانده از 2 سال پیش گروه کرمانشاهی استفاده می کنیم. عمل سالم مانده است ولی غذاهای دیگر ماننه میوه خشک و بیسکویت ها کیک زده اند.

پس از یومار زدنی خسته کننده و بالا کشیدن بارها از ارتفاع 30 متری این چاه به ابتدای مسیر پر افت و خیز حد فاصل چاه های 10 و 9 می رسیم. و با تلاشی سخت و پر شکنجه این چاهک های پشت سرهم را یکی پس از دیگری نموده و پشت سر می گذاریم. پس از این همه کار مشکل و تماس دائم دست ها با آب سرد، هر دو دست بدلیل زخم های متعدد و آسیب دیدگی کاملاً ورم کرده و هر گونه تماسی با درد همراه بود. چاه نهم و چاه بلند و پر هیبت هشتم را صعود می کنیم و آخرین بقایای توان و انرژی خود را صرف بارکشی از این چاه بلند که کارگاهی بدقلقی هم دردها نه تنگ خود دارد می نمائیم. خسته و کلافه در چالاب تنگ زیر چاه هفتم که درست در ادامه چاه زیرین (هشتم) قرار دارد تپیده ایم. سنگینی بارهای آویخته از طناب متصل به منقاری که کارگاه چاه هفتم محسوب می شد، ناگهان باعث شکستن منقار سنگی شده و این سنگ بزرگ همچون بمبی با شدت بر روی پنجه نوری فرود آمد که باعث آسیب دیدن انگشت اشاره دست راست او شد. در اینجا تصمیم گرفتیم که بارهای سنگین را بجا گذاشته و با چند کیسه سبک محتوی لباس های خشک و کیسه های خواب و اندکی غذا و ظروف لازم با سرعت به طرف اطراقگاه اول (چاه 5) صعود نمائیم. در پی این تصمیم بلافاصله چاه هفتم را با بار سبک صعود طبیعی نموده و بارها را با دست به دست کردن بصورت سریع به پای چاه ششم رسانیدیم و با صعود و پشت سر گذاشتن این چاه و کوچه دلگشا به اطراقگاه اول واقع در تالار مسجد رسیدیم. بلافاصله پس از تعویض لباس و نوشیدن چای به درون کیسه خواب رفته و خوابیدیم. مدت زمان صعود مشکل و توان فرسای فاصله اطراق دوم (چاه 15) تا این مکان در حدود 24 ساعت بطول انجامید.

ساعت 6 صبح روز جمعه 2/7/72 از خواب برخاسته و آرام آرام و بناچار درصدد تدارک و صرف صبحانه پرداختیم. حدود ساعت 15:9 هنگام صرف غذا صداهای مشکوکی بگوش رسید. حدس زدیم با سیلاب ناشی از باران به طرف ما سرازیر شده با اینکه صدای آدمیزاد در سقف این فضاهای بسته طنین افکن شده است. درصدد برآمده و با فریاد و سوت ما هم به سر و صدا پرداختیم. درست بود؛ صدای آدمی بود و جواب می داد. پس از حدود 12 شبانه روز و یکسره در تاریکی و سکوت و تنهائی دو نفره بسر بردن، اکنون شنیدن صدای انسانی بر ایمان هیجان انگیز بود. شتابان به پای چاه پنجم رفتیم و آنان نیز به بالای چاه رسیدند. معلوم شد آقایان رضا شهلائی و علیرضا بالغ به اتفاق دوستمان سیروس قلعه ای برای مطلع شدن از احوال ما که قرار بود در این روز به کار خود پایان دهیم وارد غار شده و تا چاه چهارم فرود آمده بودند. و با شنیدن صدای ما به پای چاه پنجم و به نزد ما شتافتند، همتشان بلند! پس از دیده بوسی و شوخی و شادمانی از این دیدار غیر منتظره و در این مکان غیرعادی، به قرارگاه برگشته و با کمک این دوستان خونگرم و تازه نفس بارها را از سرچاه هشتم تا بالای چاه سوم حمل نمودیم. پس از صعود به بالای چاه سوم، بنا به توصیه آقای شهلائی طناب ثابت این چاه را جمع نمودیم. لازم به یادآوری است که ما تمامی چاه های پست سر را تا انتهای غار طناب ثابت گذاشته و یا طناب ثابت آنرا تجدید نموده بودیم. بارها را در سر چاه سوم گذاشته و همگی  بدون بار زیاد به طرف بالا حرکت کردیم. و راس ساعت 40:19 روز جمعه 7/2/72 پس از 257 ساعت تلاش و بسر بردن در ظلمات غار، خسته تن و فرسوده پای، از دهانه غار بیرون آمدیم و برای استراحت به جمع گرم دوستان کرمانشاهی در پناهگاه پراو پیوستیم.

براستی که پس از این همه بسر بردن در تاریکی و هوای بسته و نمناک غار دیدن ستارگان در آسمان شب و چشیدن هوای تازه شیرین بود! ناگفته نماند که به علت از کار افتادن یکی از ساعت هایمان و اختلاف تاریخ شمار آن با دیگری حدود 12 ساعت زمان را گم کرده بودیم و فکر می کردیم که اکنون باید شنبه باشد. ولی دوستان به پیشواز آمده، هم ما را از اشتباه درآوردند و هم با دیدار خود جان و گرمائی دوباره به ما بخشیدند. با رسیدن به پناهگاه بلافاصله همگی دوستان درصدد پذیرائی و تر و خشک نمودن ما دو نفر برآمدند و کار ما شده بود خوردن و نوشیدن هر آنچه در سفره بود. تا دو سه ساعت بطور مداوم فقط می خوردیم و می نوشیدیم!

سه تن از آقایان (منوچهر شاه دوستی- محمود احمدی و رضا شهلائی) برای رسانیدن خبر بازگشت ما به کرمانشاه و تهران همان شبانه از کوه سرازیر شدند. و ما دو نفر هم به اتفاق آقای سیروس قلعه ای و دو تن از اعضای جوان گروه بیستون کرمانشاه آقایان اردشیر ریحانی و اصغر زرین شب را در پناهگاه سپری کردیم. ما به استراحت در فضای سرد و مرطوب غار و در بستری ناراحت عدات کرده بودیم و اکنون در پناهگاه به دلیل احساس گرمای زیاد خوابیدن مشکل بود. به شوخی پیشنهاد شد برای راحت خوابیدن به درون غار برگردیم!

بامداد روز شنبه 3/7/72 پس از سیزده روز دوباره تابش جان بخش نور خورشید را احساس کردیم. تمامی دست و پایمان ورم کرده بود و دردی آزاردهنده داشت، و از ترک های ریز دست و پایمان خونا به تراوش می کرد.

بچه ها با پذیرائی از ما سنگ تمام گذاشتند، پس از صرف صبحانه به طرف غار حرکت کردیم و باتفاق آقایان اردشیر ریحانی و اصغر زرین تا سر چاه سوم غار فرود رفته و با کمک ایشان بارهای بجا مانده را که شامل 9 کیسه می شد به پناهگاه حمل کردیم. پس از خشک کردن نسبی لوازم و صرف نهار دسته جمعی در ساعت 17 روز شنبه 3/7/72 با کوله های سنگین به سوی دامنه کوه سرازیر شدیم، ساعت 21 و در دل شب به چشمه دوزری رسیده و پس از صرف شام و استراحتی مختصر مجدداً براه افتادیم. طی کردن این مسیر سنگلاخی و طولانی با کوله های سنگین و با دست و پای ورم کرده و دردناک کاری بسیار پر شکنجه و طاقت فرسا بود. خستگی و تحلیل رفتن نیروی جسمانی ناشی از چندین روز کار سنگین در شرایط سخت، اکنون ما را کاملاً فرسوده کرده بود، بطوریکه کنترلی بر راه رفتن و حرکات خود نداشتیم، سرانجام ساعت 2 بامداد روز یکشنبه 4/7/72 به سه راهی و کنار جاده ماشین رو رسیدیم. ولی تا ساعت 6 بامداد هیچ وسیله نقلیه ای گیر نیاوردیم. تا اینکه ساعت 6 توسط سواری کرایه ای به کرمانشاه رفتیم و در اولین فرصت با دوشی آبگرم خستگی و آلودگی چندین روزه را از تن ستردیم و برای عرض ادب و تشکر خدمت دوستان رسیدیم که ایشان دوباره ما را با پذیرائی گرمشان شرمنده کرم و خونگرمی خویش نمودند. بعد از ظهر همان روز با بدرقه  دوستان به سوی تهران رهسپار شدیم.

یخش نخست را اینجا ملاحظه بفرمائید: http://zakroos.persianblog.ir/post/529

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٩ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه