کوهستان

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت       باز نیابد خلاص هر که در این دام رفت.

کوهها متناهی و دوستیها نامتناهی است. هر چند در پیمودن عرصه ای کوهستان کم بضاعت و در پیمودن صهبای عشق و دریافت مراتب دوستیها غافل و گرانجانیم! و فرصتهای دیدار را مغتنم نمی شماریم! و خویش و یاران را نمی شناسیم. و چون عمر را در گذر نمی دانیم و باور نداریم ,حال دوستان را پس از فراق و جدایی جویا می شویم ! و افسوس و آه که آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. و انس و نشاط دیدار نیز تجدید نخواهد شد. هفتمن صعود قلم در دیار ؛مهین مردمان مهاباد.بیشمار, ره آوردی از مهرورزی و دوستیها به ارمغان داشت,که همه ای دوستان کوه نویس از اقصی نقاط کشور بدان معترف و گویا هستند. هر چند از نگاه و بیان هر یک؛ فرازی بدیع و گستره ای دلگشا مترنم است.لیکن دیباچه سخنم از روانشاد مصطفی یاهو است. بزرگ کوهیاری؛ مردمی, و هنرمند با لحنی موزون و صوتی خوش , و حلقی داوودی و سیمای گشاده و سینه ای فراخ ؛مهربان و سخاوتمند. که در آن شبانگاه مهتابی و در فضای آبشار کوهستانی خرپاپ و جنگل انبوه پردانان  با نغمه های روح بخش و دل انگیز خود. از یگانگی و همدلی دیرین و پیوندهای ناگسستنی آحاد مردم ایران زمین سروده های از شهریار و ترانه هایی به گویش کردی و ترکی و فارسی را هر چه رساتر مترنم بود. و دلهای گرم مشتاقان کوهستان را به مهر می نواخت. 


آری در فردا روز بازگشت که در بین همنوردان از میان جنگل و از فراز پرتگاههای تند که به رودخانه مشرف و منتهی میشد, به ناگاه از  یاران پیش افتادم و در ادامه مسیر از جمع دور شدم و هر چند با تانی و مکث بسیار ..اما فاصله ای بسیار طولانی را گویا طی کرده بودم . سمت سو را آنسوی رودخانه می دانستم .اما از پل های چوبی که از ترگه های نرم و نازگ به طرزی بسیار زیبا و فنی بافته و طراحی شده بود دیگر نشان و اثری نبود. تا بدان سوی رودخانه بروم, کوره راه پاکوب مجاور رودخانه را ادامه دادم از دیگر همنوردان اثر و خبری نبود. از دور بر فراز بلندی سایه رهگذری را تشخیص دادم بسوی او رفتم او هم از یاران خویش جدا و بدور مانده بود. سلام کردم.آری او کسی جز آقا یاهو نبود. که دیشب در جمع کوهنوردان با صدای خوشی می خواند. البته اسم او را نمی دانستم و بهم معرفی نشده بودیم. با او همراه شدم هر چند مسیر بازگشت او را درست نمی دانستم. موبایل خط نمی داد. با او گرم گفتگو در حرکت بودیم. انسانی مهربان و متواضع بود.

از زندگی شغل و خانواده کوه و کوهنوردی و زیبایی منطقه بسیار گفتیم و شنیدم. در راه با چوپان منطقه پردانان و کشاورزی که در حال فعالیت بود روبرو شدیم, و دقایقی را به گفتگو پرداختیم. قدری نگران و ناراحت بودم. که نتوانستم با گروه تماسی داشته باشم.شماره کاک فرید را نداشتم .دور از ادب؛ و خوش آیند نبود اگر غیبت بنده را می دانستند البته موجب نگرانی آنها می شدم و مزاحمتی مضاعف را برای میزبانان خوبمان  فراهم می کردم.اما خوشوقتانه موفق به تماس با آقا رامیار شدم . آنها نگران آقا یاهو بودند. و خبری از ایشان نداشتند. پس از اطلاع؛ کاک فرید با بنده تماس گرفت و از موقعیت ما با خبر شدند .و توضیح دادند که برای برگرداندن ما به روستا  مینی بوسی را گسیل فرموده است . 

در کنار رودخانه به استراحتی گوتاه پرداختیم بنده تعدادی پرتقال در کوله داشتم و آقا یاهو هم در چند کیسه بسیار تمیز دوخته شده از پارچه انواع مختلفی از میوه های خشگ بهمراه داشت که با اصرار و مهربانی از بنده پذیرایی نمود. از خانواده  و همسر مهربان و فداکارش سخن گفت و از سلیقه عالی, سفارش و توصیه های او از اینکه این کیسه های محتوی تنقلات همه از محبتهای همسر بزرگوارش است و باز گویی خاطرات گذشته و میزان علاقمندیشان به خانواده و فرزندانش  و از وضع و محل کار آنها, که از نحوه رفتار  و سرشت بزرگوارانه وی سیرت نجیب و اصیل او بوضوح آشکار می بود.

به هنگام مراجعت در داخل مینی بوس ترانه ای بس زیبا به کردی خواند و بنده هم قسمتی از آن را به وسیله موبایلم ثبت و ضبط نمودم . و اکنون هم آن قطعه فیلم را در تلفن همراهم دارم. گرچه انتظار داشتم در تیم کانون اوراز که برای صعود الوند به همدان تشریف آورند. ایشان را ببینم . اما متاسفانه روزگار جمع مشتاقان را پریشان و متفرق می سازد. و فرصت دیدار آن دوست مهربان و با صفا در این جهان هرگز مقدور و میسر نخواهد شد. اما یاد و خاطر شیرین و با صفای آن رادمرد کوهستان از لوح ضمیر دوستان و دلهای یاران هرگز زدوده نخواهد شد.


روح و روانش شاد و در جوار رحمت الهی؛ یاد و خاطرش پاینده باد.

 با نهایت تاثر و تالم فقدان روانشاد کاک مصطفی یاهو را به خانواده ارجمند و بزرگوارشان و همجنین کوهنوردان معزز کانون اوراز مهاباد و جامعه ای کوهنوردی کشور  تسلیت و تعزیت عرض می نماید. از خداوند متعال, جهت شادی  روح آن مرحوم غفران و برای باز ماندگان شکیبایی و تندرستی مسئلت دارد.

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه