کوهستان

گر نبود دلبر همخوابه پیش     دست توان کرد در آغوش خویش

این شکم بی هنر  پیچ  پیچ        صبر ندارد  که  بسازد  به   هیچ

در محضر حضرت دوست هر آینه در معرض امتحان هستیم و غافلیم.

درگ درست از قوانین و پدیده ها مستلزم عشق و شناخت و آگاهی ژرف از مسائل است.و تبعیت از عقل و خرد مبتنی بر شور و احساسات پاک انسانی ؛ دریچه ای از فلاح و رستگاریست.


از لحاظ فیزیولژی پزشگی ساختار جسمانی بدن ما نیازمندیی های غذایی گوناگونی دارد. و ناگریر در پی حفظ بقا و صیانت ذات ,تا آخرین تابش جرقه های  حیات و بارقه های امید فردی , ارگانیزم بدن ما و خود ما از تلاش برای بقا و زنده ماندن باز نمی ایستیم.

و تامین این نیاز فطری (یعنی گرسنگی )از دیگر غرایز و تمایلات بشری فرا تر و قوی تر است.

و این رخدداد و واقعیت تلخ در ظاهر بعضا به گونه ای نمایان میشود؛که دون شخصیت و عزت و اعتبار و شرف انسانی است.

حرص و ولع و آز و خود خواهی و سایر خصلت های مذموم چون ترس و بیم و اضطراب و نگرانی به لحاظ تامین مراتب بقا دامنگیر بشر شده و خواهد شد.

راهی جز پناه بردن به لطف و مودت حی کریم نخواهد بود و بخشش عام او به بهانه ای نه به بها موجبات خوشبختی و رستگاری ما را رقم خواهد زد.

صرفه جویی و نگاهداشت  و تقسم انرژی و درست مصرف کردن آب و مواد غذایی  در حین برنامه های کوه نوردی یک اصل اجتناب ناپذیر و کلی است.که بشگل یک عرف و عادت اقتصادی  و یا منش مقتصدانه بروز و ظهور می یابد. برخی افراد بنا به عادت این رویه تند و سخت را به سایر زمینه های اجتماعی در روند زندگی شخصی خود تعمیم و گسترش داده  و حتی در زندگانی خانوادگی خود بدان روش دشوار تاسی نموده؛ زیست و زندگی را بر خود و خانواده و دوستانشان تنگ و دشوار می گیرند.

 بگذریم بحث بنده ورای اینهاست.:

روی به محراب نهادن چه سود؟    دل به بخارا و بتان طراز؟

ایزد  ما  وسوسه ی  عاشقی     از  تو پذیرد  نپذیرد  نماز

بارها و بارها مصادف با واقعیتهایی شده ام که در تحلیل از آنها , کارنامه قابل قبول از کردار زشت و منفی خود ندارم.چه میشد بنده شبی را در کوهستان بدون زادو بود به صبح می رساندم. و بر آتش تفتیده دیگ شکم آب سرد تامل صوم می زدم. و آسوده و معده تهی سر بر بالین می نهادم. و بر سگانی پّر مهر و وفا که به دنبالمان بر فراز کوه شدند. از خوان و سفره ام که مملو از برکات الهی می بود  آن دو را  کامل بهرمند می ساختم .

سگ اصحاب کهف روزی چند      پی نیکان گرفت و آدم شد

حاصل و نتیجه کار های روز مره ما چیست ! ؟ و چه تسگین و سودی به ناکامیها و آلام انسانهای دیگر داریم! افسوس که فرصت های طلایی رحمت الهی را مغتنم نشمردم. و بهانه هایی را که موجب بخشش و رستگاری بود ندیدم. افسوس و صد افسوس غرق در خود بودم.

[ شنبه ۱۳٩۱/٥/٧ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه