کوهستان

صعود به قلل منطقه بروجرد.

این جهان کوه است و فعل ما ندا   از صدای ما کند او هم ندا  

پگاه آدینه 5/3/91 با پیشنهاد پدر؛و جمع دوستان و میهمان عزیز آوانگارد؛ جناب آقای حسین غلامی؛از کوهنوردان قدیمی, با اخلاق و خوب و صمیمی,و همچنین جناب آقای حسین محمدی ‘جهت صعود قلل منطقه بروجرد؛به روستای ونایی عزیمت نمودیم.هر چند طبق اعلام هوا شناسی, وخامت .آلودگی  هوا شدیدتر از تصور ما بود؛اما باعث تغییر تصمیم گروه نشد.

 


یکی نغز بازی کند روزگار        که بنشاندت پیش آموزگار.

روستای سرسبز و زیبای ونایی تیره و تار از ترکتازیهای ریزگردها. راستی این باسخ  طبیعت به کردار و عملکرد ما انسانها نیست.ملک و ملکوت از هم سوا نیستند.و قهرا طبیعت قدرت لایزال صانع باریتعالی را به ما خواهد آموخت.

 پس از ورود به منطقه و ادامه مسیر از روستا از طریق جاده خاکی ناهموار منتهی به بسوی باغهای روستای ونایی , و معبر ابتدای صعود؛نرسیده به محل سازمان آب با متوقف کردن خودرو و پارک نمودن آن در کنار مزارع و باغاهها؛کوهپیمایی را به سمت محل سراب آغاز می کنیم.

 و پس از اندک زمانی در کنار رودخانه و سراب  ونایی که تعدادی از کوهنوردان پس از استراحت و تغذیه آماده حرکت به سمت قله بودند مواجه میشویم؛ما نیز برای صرف صبحانه محل را مناسب دیده و توقف نمودیم و در حین استراحت و تغذیه, با توجه به آشنایی و چندین مرتبه صعود قلل این ناحیه توسط آقای حسین غلامی قرار بر این شد که در صورت امکان و زمان مناسب, و سرعت خوب تیمی, علاوه بر صعود قله سه گر ؛بر روی یکی از قله های نزدیگتر منطقه نیز تلاشی داشته باشیم.

سراب ونایی

هوا نسبتا گرم و الوده به ریزگردهایکه ؛ حاصل بلایای جنگ تحمیلی (تجاوز بعثی های خونخوار ) و ادامه فعالیتهای مداخله جویانه غیر کارشناسانه عوامل انسانی کشورهای منطقه و همچنین عدم رعایت اصول زیست محیطی پیرامون مسائل آبی و جریان رودخانه ها؛ و خشگاندن تالابها و باتلاقها,به بحران خشگ سالیهای اخیر افزوده است. و شرایط زیست محیطی را بدینگونه رقم زده و حیات و زندگی هر گونه موجودی را به مخاطره افکنده است.

صعود به قله (سه گر ) یا سه کوزان؛ که وجه تسمیه آن.بر گرفته از سه شاخ بودن قله آنست,از سمت راست سراب و جاده و ادامه کوچه باغها؛ منتهی به راه پاکوب کاملا,مشخصی که از شرق به غرب است را دنبال می کنیم.در ابتدای کوچه باغها با آقا ایاز از کوهنوردان و هیمالیانوردان خوب بروجردی و از همنوردان شادروان خلیل عبد نیکویی بور روبرو میشویم و ایشان با مهر و محبت خاص مردمان آن سرزمین  ضمن برخوردی بسیار گرم و صمیمی با مشایت و راهنمایی تیم ما , برای دقایقی ما را بسوی بالا همراهی میکنند.در ادامه با دیدار و مصادف شدن با سایر همنوردان و دیگر کوهنوردان کشاده رو و مهربان و خونگرمی که فرماندار محترم آن شهرستان نیز در ان گروه بودند. و با افتخار و ثبت خاطره ی دیدار آن گوهیاران بزرگ؛ ضمن  احوال پرسی با برداشت  عکسی دسته جمعی , با وداع از انها به ادامه مسیر پرداختیم. در راه با گوسفنداران و عشایر و چادرهای متعدد آنها که شامل گله داران ساکن ونایی و عشایرحسنوند که در ارتفاعات و بالادست اتراق کرده بودند.و همه آنها به مانند تمامی عشایر ایران با سخاوت و کرامت ویژه خود از ما استقبالی گرم و شیرین داشتند.

آب برفهای متعددی در ارتفاعات جاری بود و به لحاظ کدر و آلوده بودن مناسب نوشیدن نبود دو چشمه در مسیر قابل رویت است.به نامهای چشمه بیا و چشمه ی توتیا در زیر قله که در سهولت انجام صعود کوهنوردان و استفاده عشایر در فصل تابستان و سرسبزی و آبادی باغهای بالادستی حوزه آبریز سراب روستای ونایی نقش بسزایی دارد. دشت منار با وسعت بسیار خود در سمت چپ ما قرار دارد. متاسفانه با گرمی زود هنگام امسال و یا قدری دیر شدن زمان صعود از دیدن لاله های سپید محروم هستیم .

ننزدیگیهای قله با صدای گرم و ابراز احساسات دوست بسیار عزیز آقای محمود کرجی از کوهنوردان آزاد پرکار و افتاده حال همدانی و آقای ولییان و سه نفر از همنوردان عزیز همدانی روبروشدیم , که از شب گذشته در این منطقه و اکنون در حال فرود بودند.با سلام و احوالپرسی با خداحافظی از آنها جدا و بسوی بالا رهسپار شدیم و بر فراز قله ایستادیم.

گرچه از شدت آلودگی هوا و غبار قدری کاسته شده بود. اما دید و شرایط مطلوبی برای عکاسی مهیا نبود.به هر حال قلل مختلف قابل رویت بود خط الراس گرین با خود نمایی دامنه و قله پر برفش که نقطه شروع آن از اینجاست و با ادامه سی و چند کیلومتر به نورآباد منتهی می گردد.

 خط الراس کرین و قله باز گیر که دامنه و قله اش بوشده از برف است در مرکز تصویر و همچنین در عکس پائینی مشاهده میشود.

پیمایش این خط الراس  زیبا سنگین و در زمستان بسیار مشگل است.قلل بلاش یا ولاش , برنجه یا میش پرور بر زیبایی این کوهستان می افزاید.بروی قله کتیبه ای سنگی ؛از یادواره کوهنوردی فقید: منقوش بدین مضمون دیده میشود, یادواره مردی کوهنورد؛ محمد ابراهیم گودرزی که آفتاب مهرش در این مکان غروب کرد 1379 .   (روحش شاد و یادش گرامی باد.)

 بر فراز چکاد کوه که شدت باد و سردی هوا گزنده است سگی در خوابی بیسار عمیق فرو رفته؛آقای ویسی هر چه نان و غذا به او می دهد ,سگ بیدار نمی شود!اما در لحظه مراجعت بدنبال ما تا محل چادر ها پائین می اید و علاقه و وفای مخصوصی از خود نشان می دهد.

سگ اصحاب کهف روزی چند    در پی آدم افتاد و مردم شد.

مجددا در محل سراب به استراحت و صرف ناهار می پردازیم. و در هنگام غروب با رسیدن به محل  توقف ماشین با خداحافظی از کوهستان و مردم خوب آن ناحیه بسوی همدان حرکت می کنیم. هر چند چادری که در هنگام صبح, طبق معمول که در همه جا  بر روی ماشین گشیده بودیم و در عصر هنگام اثری از آن نبود. و خدای را شکر بخیر گذشته بودو و این ماجرا چیز مهمی نبود که خاطرات خوب و دلنشین یک روز بهاری کوهستان ما را  خراب و به تلخی گراید.

سراب ونایی

[ شنبه ۱۳٩۱/۳/٦ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه