کوهستان

کنون که بر کف گل جام باده ی صافست      بصد هزار زبان بلبلش در اوصاف  است

 بخواه دفتر اشعار و راه صحرا  گیر        چه وقت مدرسه و بحث کشف وکشاف است

 در فطرت کائنات گر چه ما به ظاهر دارای اختیار, و اراده و تصمیم هستیم. و خود را مختار و اراده مان را نیز ساری و جاری میدانیم.اما کوچکترین کنترل و دخل و تصرفی در ارکانیزم طبیعی جسم خود نداریم.بدن ما به مثابه کارخانه و ماشین بزرگی است, که روند حیاتی خود را تحت سیستم خاصی هدایت و ساماندهی میکند.و ما از فعل و انفعالات الکترو شیمیای و واکنشهای شیمیای و سایر  فرایندهای بیو لوژیک حیاتی درون خود غافل و ناآگاه هستیم.


گرچه اینها همه در حوزهای دانش تجربی است.حال چه رسد به مسائل بنیادی متافیزک که خارج از حوزهای محسوس ظاهری ماست. و اکنون نیز به هیچ وجه شناسایی و شناختی مقدماتی  در این موارد نداریم.

جهان ظاهر و باطن و افق گسترده آن که ما در نمای رنگارنگ چشم نواز متلون آن فریفته و دلباخته ایم,میزان دوری از عالم باطن را باعث گردیده. و موجب غفلتمان شده, و در نتیجه این رویه, موجب نفاق و سرگشتگی محتوم ابدیست.در آفرینش: اقتضای طبیعت و اراده پروردگار بر خلق مظاهر زوج است . وهر پدیده بصورت زوج افریده شده است. و بهترین و کاملترین عوالم, که به موازات هم رشد یابند, و فرصت بروز یابند همان عالم کامل, و بسیار زیبای , ظاهر و باطن است. و خوشا بر آن کسی که بدین ترتیب رشد و تربیت یافته.و اگر جهان بشری بر آین صفت تهذیب یابد.ظاهر و باطن ما یکی شود.تمامی نارسایهای بشری موجود مرتفع و اجتماعی دیگرگون خواهیم یافت.

 

ای من به فدای آنکه دل و زبانش یکی است.!!

 

در یک روز ورود به کوهستان با چه افرادی روبرو می شویم.؟چه وقایع و حوادثی در انتظار ماست؟.رفتن و آمدن ما بصورت غریزی و عادت درامده؟ و به ناگزیر, طی طریق, و مسافتی را می پیمائیم.دوستان عزیز و همراهان و همنوردان و به تاثیر از آنها تبعت می کنیم ؟!و یا اینکه ایده و برنامه فراگیر خاص و کلی را بطور مدون و سیستماتیک در نظر داریم.همه و همه اینها دلپذیر ماست .

ساعات و دقایقی فازغ از خود و اندیشهای کم و بیش روز مره ی ما.که مجال و فرصتی است!که از دست خود, خودمان هم رهایی یابیم.آزادانه بنگریم, در خلوت و سکوت نامتناهی  کوهستان,و غریو فریادهای در سینه حبس شده را در شور و غوغای درون خویش به بلندای صخره و سنگ.از نامردمیها از غفلتها از نفاق و دورنگی و از استیصال و درماندگی نوع بشر امروز .که در دست اغراض زیاده خواهان اسیر و درمانده اند.و در سایه سار سنگ و خروش جویباران و ترنم مرغان خوش الحان.و نوازش دیدن گلهای کوهساران. بیاسائیم از همه سیاهی های اوهام .و غنا یابیم و مستغنی شویم , از انتظار داشتن و خواستن.و بغنویم در سایه سار ابرها.که دز بلندای چکاد کوهستان ,خورشید رحمت و رهایی و آزادی الهی در اسمان بی انتها ما را بر اوج قله های فضیلت و عشق رهنمون می سازد.  

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه