کوهستان

میرزاده عشقی از شعرای خوش ذوق. نسل پس از دوران بیداری مشروطیت. داراری قریحه سرشار و روح  بلند و روان سترگ و طبعی لطیف شاعرانه بود. بدون هر گونه ملاحظه خواهی. بابیان تند و سرکش.  که اندیشه نو و افکار آزادیخواهانه او در مضامین نغز اشعارش متجلی است. و به سرسخت ترین وجهی شهپر روح  شاعرانه اش را به پرواز در می آورد. و جامعه خفته و استبداد حکام جور را مورد نکوهش و نقد  قرار میدهد. گرچه ناآگاهی وسیاهی ظلمت بیداد زمان بدین شاعر جوان مرگ فرصت و مهلتی نداد. تا از اندیشه آگاه و آزادی خواهی او بهرمند گردد.


روح بهاری وسرکش عشقی مجال درنگ و تامل تردید و تجدید نظر را از او سلب نموده. و این نیز از بی اعتباری دنیا است. مرتبه مضامین  و قالب شعر  او سوای عذوبت و دلنشینی  فطری هرگز به مرحله رشد و اعتلا و پختگی و قوام سوری نایل نشد. اما قدر مسلم با شعر و خون پاک خویش صلای آگاهی و آزادی سر داد.

 

 

میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۳ خورشیدی در همدان - درگذشتهٔ ۱۲ تیر ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران) شاعر دوران مشروطیت، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و مدیر نشریه قرن بیستم بود.

میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی در همدان زاده شد.

سالهای کودکی را در مکتب‌خانه‌های محلی و از سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاه‌های «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.

دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار واز آنجا به مرکز باز آمد.

هنگامی که در همدان بسر می‌برد اوائل جنگ جهانی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.

عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.

«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات اواز ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.

در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش، تاریخچهٔ تز انقلاب مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد.

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصاً روزنامه «قرن بیستم» را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

در آخرین کابینه حسن پیرنیا، مشیرالدوله از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.

در آغاز زمزمه جمهوریت، عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را با قطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت، روزنامه اش توقیف شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله قرار گرفت.

میرزاده عشقی پیش از آغاز مبارزاتش به همراه رضاخان به همراه عده‌ای دیگر، جهت کمک به عثمانیان در جنگ جهانی اول به آنجا سفر کردند. دیدن ویرانه‌های طاق کسری در مدائن باعث نوشته شدن اپرای رستاخیز شهریاران ایران شد.

عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد. شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریش هیچ گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند اما صراحت لهجه، نکته‌بینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهوداست. به عقیدهٔ بسیاری از مورخین، عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.

عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ خورشیدی، در تهران هدف گلولهٔ افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست.

دو روز پیش از آن یکی از دوستانش (میر محسن خان) به طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود.

مزار او در ابن بابویه و در گوشه‌ای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.

از اشعار معروف عشقی می‌توان از نوروزی‌نامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز نام برد.

رخ باک

 من چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم    
همچو گل پاکم و،در چشم خسان خاشاکم

مفتی شهر، به ناپاکی من فتوا داد
چون بدانست که در پاکی او، شکاکم

بستن جهل و خرافات به دین، بی دینی است
من به این وصله وپیرایه ی دین، هتاکم

شکر ایزد که خود این عیب نکردند مرا
که برِ دیده ناپاک خسان، ناپاکم

گر در آئینه ناپاک،ببینی رخ پاک
نقص رخ نیست، چنین حکم کند ادراکم

باری آرای حکیمانه خود را همه گاه
فاش می گویم و یک ذره نباشد باکم

شک به ادراک شما دارم اگر، معذورم
چه کنم؟درک نمودست چنین ادراکم

کاش همچون پدران لخت به جنگل بودم
که نه می بود غم مسکن و نه پوشاکم

من همان دانه بی قیمت و قدرم که روم
در دل خاک درون،تا که برآید تاکم

نازنینا کس اگر پاکی من نشناسد :
خوب دانی تو،که من تا به چه حدی لاکم

آتش مهر تو بگداخته قلبم ز آن روی
تا که مهرت بنشیند، به دل چون پاکم

«مهر»و«عشقم» به تو ای هم وطن امروزی نیست
کز ازل مهر ترا کنده به دل حکاکم

نه گمانت که پس از مردنم از من برهی
باد،هر روزه فشاند به قدومت خاکم.

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٢ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه