کوهستان

ز دو دیده خون فشانم ز غــمت شب جدایی

 چــه کنم؟که هست اینها گـل باغ آشــــنایی

همه شب نهاده ام سر،چو سگان بر آستانت

کــه  رقــیـب در نــیـایـد بــه بــهـانـه ی گدایی

مــــژه‌ها و چــشـم یارم به نظر چــــنان نـماید

کـه مـــیان سنبلــستان چـرد آهــوی ختــایی

درٍِِ گـلستانِ چـشـمم ز چـه رو همیشه باز است

به امــیـد آنـکـه شـایـد تو به چشم من در آیی


سر برگ گــل ندارم ،به چه رو روم به گلشن

 که شــنیده‌ام ز گلــــها هـــمه بوی بی‌ وفـایی

به کدام مذهب است این؟به کدام ملت‌است این؟

 که کـشنـد عاشقی را که تو عاشقم چرایی ؟

به طـواف کــعبه رفـتم به حرم رهـم ندادند

که بـرون درچه کردی که درون خانه آیی؟

به قـمـارخــانه رفتم، هــمه پاکــــباز دیدم

 چـو به صـومعه رسـیدم هـمـه زاهـد ریـایی

دردیر می زدم مــــن، که نـــدا ز در درآمد

که درآ درآ عــراقی، که تو خاص از آن مـایی

غزل از: فخرالدین عراقی همدانی

تصاویر :چشم اندازی از خط الراس قزل ارسلان

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه