کوهستان

اگر  گنجی  کنی بر عامیان  بخش   رسد  هر  بینوایی را  برنجی

چرانستانی از هر یک جویی سیم    که گرد آید ترا هر  روز گنجی

 این توصیف و امثال را از برای آن آوردم , که از نحوست و دروغ سیزده و بلای آن برهیم. و علمای اقتصاد را بیگاهانیم که به تصحیف خوانده اند!

از دیر باز گفته اند دروغگو طمعکار را بازی میده (فریب می دهد) و فریب خورده طبعاٌ به آثار و تبعات جانبی فرایند فعل و انفعالات خویش نمی پردازد , بلکه, فقط به نتایج واهی دریافتهای ذهنی که برای خود بافته می اندیشد , و دلخوش است.


 قدیما , زمانی که تثبیت قیمتها بود ! نه تجنید قیمتها. وقتیکه به قصابی و نانوایی محل مراجعه می کردی.مشتریهایی رو می دیدی که بجای پرداخت بهای گوشت خریداری شده قطعه چوبی را که (چوب له له می نامیدند) و به همراه داشتند به قصاب ارائه و تحویل می دادند و او نیز با کارد قصابی بر روی چوب مذبور, دندانه و شیاری را که به اصطلاح له له می گفتند:ایجاد میکرد و مجددا آن چوب را به مشتری باز می گرداند. و در انتهای هر ماه , قرض و بدهکاری به گوشت فروش محله با احتساب تعداد دندانه هایی که بر روی چوبی که با شیار علامت زده شده بود. و در نزد مشتری محفوظ بود, محاسبه و پرداخت میشد. با اعتماد و اطمینان قصاب به مشتری و ثبات قیمتها , به این راحتی و سهولت, بدون دفتر و دستک و کارت آتی ام و سایر ملزومات و گرفتاریها ! و یا در هنگام مراجعه ی بعضا افرادی به محل نانوائیها, برگهای مقوایی که مهری توسط نانوا بر روی آنها زده شده بود را تحویل می دادند, و نان می گرفتند و در پایان ماه مجددا با تسویه حساب و پرداخت بدهکاری مهرها را دوباره پس می گرفتند. و در ظاهر هیچگونه پولی رد و بدل نمی شد, و کارهای روزانه سامان می یافت.بشنوید از مرغ خانگی که برای تخم گذاشتن.و تشویق و ترغیبش! پوستهای تخم مرغهای مصرف شده را در داخل هم می فشردند و آنهارا به شگل تخم مرغی در می اوردند,و یا از تخم مرغ لق و فاسدی استفاده می کردند و ان را در جایی که مقداری کاه را بشگلی مناسب برای خوابیدن و تخم گذاشتن مرغ بود,قرار می دادند. و  به آن رامه می گفتند برای تشویق مرغ برای تخم گذاری در آن محل مناسب.حالا ببینید در اقتصاد فعلی خانواده البته در مثل مناقشه نیست مرغه گرچه تخم نکرده بلکه رامه رو هم خورده. تصور میشد برقرای سیتم سوبسید که چون هزاران اصطلاح نامانوس فرهنگستان که دیگر دهخدایی و دکتر معینی هم نیست. و آن را یارانه  نامیدند. گر چه آن را  در علم اقتصاد به تصحیف نگاشته و خوانده اند. به مانند انبار و ایثار. که  نه یارانه است بلکه تارانه ( از تاراندن) است. از مصدر جعلی تاریدن. به معنای مفروض آشفته کردن و متزلزل کردن.( البته چنین نیست خب مگه چیه ! ما هم یکی ساختیم!) اقتصاد خانواده ها قرار بود   توسعه یافته . شکوفا شود .بازار کار و کسب مردم رونق یابد و بیکاری محو و امحا گردد. با آن به گردش روند و مسافرت ! و پس انداز نمایند و هزاران درد بی درمان را چاره جویند.پس چه شد؟ سرکه انگبین صفرا فزود! مرغه تخم که نکرد بلکه از گرسنگی رامه را هم خورد از ناخدا که گذشت , خدا به داد اقتصاد معاش لجام کسیخته, برسد که  چون کلافی تنیده بهم صد پیچ است.حال بگوئید؟ در مقابل وجدان خویش که نداریم . دانه برنجی که از بینوایان دریغ آمد ! شما بفرمائید؟ و جویِ سیم به جور ستانده ! آیا گنجی از خیالات خام برایتان انباشته و فراهم شد ؟ خدا داند و بس....

هوالمستعان

[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/۱۳ ] [ ٩:٤٤ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه