کوهستان

سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید.

بترک خواب نگفتیم وصبحدم خندید.

ز تیغ بازی گردون هوا پرستان را

نفس برید ولی رشتهء هوس نبرید.

چو مفلسی که بدنبال کیمیا گردد.

جهان بگشتم و آزاده ای نگشت پدید.

اگر نمی طلبی رنج ناامیدی را.

ز دوستان و عزیزان مدار چشم امید.

طمع بخاک فرو میبرد حریصان را.

ز حرص بر سر قارون رسید آنچه رسید.

درود بر دل من باد کز ستم کیشان.

ستم کشید ولی بار منتی نکشید.

ز گرد حادته روشندلان چه غم دارند.

غبار تیره چه نقصان دهد بصبح سپید؟

از آن بگوهر اشگم ستاره میخندد.

که تابناک تر از خود نمیتواند دید.

نه هر که نطم دهد دفتری: نطیر من است.

نه هر که ساز کند نغمه ای بود ناهید.

ز چشمه گوهر غلطان کجا پدید آید؟

درون سینهء دریاست جای مروارید.

از آن شبی که رهی دید صبح روی ترا.

شبی نرفت که چون صبح جامه ای ندرید.

[ چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/۱۸ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه