کوهستان

دیده فرو بسته ام از خاکیان

تا نگرم جلوه ی افلاکیان

شاید از این پرده,ندائی دهند 

یک نفسم,راه بجائی دهند

ایکه بر این پرده ی خاطر فریب

دوخته ای دیده ی حسرت نصیب

آب بزن , چشم هوسناک را

با نظر پاک ببین , پاک را


آنکه در این پرده,گذر یافته است

 چون سحر از فیض نظر یافته است

خوی سحر گیر و نظر پاک باش

 راز گشتاینده ی افلاک باش

خانه ی تن جایکه زیست نیست 

 در خور جان فلکی نیست,نیست

آنکه تو داری سر سودای او

برتر از این پایه بود,جای او

چشمه ی مسگین نه گهر پروراست

 گوهر نایاب,بدریا دراست

ما که بدان دریا , پیوسته ام

چشم ز هر چشمه,فرو بسته ایم

پهنه ی دریا,چو نظرگاه ماست

 چشمه ی ناچیز,نه دلخواه ماست

پرتو این کوکب رخشان نگر

کوکبه ی شاه خراسان نگر

آینه ی غیب نما را ببین 

ترک خودی گوی و خدا را ببین

هر که بر او نور رضا تافته است  

در دل خود,گنج رضا,یافته است

سایه ی شه,مایه ی خرسندی است

 ملک رضا ملک رضامندی است

کعبه کجا؟طوف حریمش کجا ؟ 

 نافه کجا , بوی نسیمش کجا ؟

خاک ز فیض قدمش,زر شده

وز نفسش , نافه معطر شده

من کیم ؟ از خیل غلامان او

دست طلب سوده بدامان او

ذره ی سرگشته ی خورشید عشق

مرده,ولی زنده ی جاوید عشق

شاه خراسان را ,دربان منم

خاک در شاه خراسان منم

چو فلک آئین کهن ساز کرد

شیوه ی نامردمی , آغاز کرد

چاره گر از چاره گری باز ماند

طایر اندیشه ز پرواز ماند

با تن رنجور و دل ناصبور

چاره از او خواستنم از راه دور

نیمشب , از طالع خندان من

صبح بر آمد,ز گریبان من

رحمت شه, درد مرا چاره کرد

 زنده ام از لطف,دگر باره کرد

باده ی باقی , به صبو یافتم

واینهمه از دولت او یافتم

رهی معیری

[ یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٧ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه