کوهستان

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

poto by Frood

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ئی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

برو می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن ایدل

از این بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا حافظ که جاهل را هنی تر می‌رسد روزی

 
نویسنده : فروود : ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱
Comments نظرات () لینک دائم

نصایح ارزشمند زرتشت به پسرش!

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند .

Description

Oh Ahoura Mazda,
Please be with us,
As we help other fellow human beings,
As we try to keep our Earth free of pollution,
As we keep our oceans and rivers clean,
As we try to think strait.
As we shall say good.
As we struggle do what is right.

 

نویسنده : فروود : ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

بیست و پنجم اسفندماه زاد روز تولد بانو پروین اعتصامی

اشک یتیم

 پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست.

 
نویسنده : فروود : ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

چهار شنبه سوری سروده بانو هما ارژنگی

جشن آتش جشن شادی- جشن نور      گاهِ آتش بازی و شامِ سرور
آتشِ زرتشت و نور ایزدی                       پرتوی از بارگاهِ سرمدی
از اهورایی که شادی آفرید                    در پناهش مهر و نیکی شد پدید
رمزٍ آتش پاکی  و روشنگری                  سرخی و  گرما  و   شادی پروری
یادگاری از کهن آیین ما                       روزگارانِ خوش و شیرین ما
آری امشب جشن سوروآتش است    جشنِ رقص شعله های سرکش است
هموطن ای یارِ هم پیمان من               زنده کن این جشن و آیین کهن
خیز و از آتش تو سرخی وام گی           کام  دل از گردش ایام گیر
باید امشب از غم و زردی گذشت          همچو شاخی در بهاران سبز گشت
کم کمک - چاووشی شاد بهار             دامن افشان – می‌رسد از کوهسار
چشم تا برهم زنی عید آمده               روزِ خوب جشن جمشید آمده
فروهرها- میهمانت می‌شوند               همنشین مهربانت می‌شوند
ای درخت سرفراز آریا                          ای به دردِ مام  میهن آشنا
هر کجای این جهان داری                  گوش کن با جان و دل پند مرا
ما همه از یک تبار و ریشه‌ایم              پیروان نیکی اندیشه‌ایم
مهد ایران ریشه و ما شاخه سار          بهر ماندن ریشه باید استوار
ور نه در توفان سرای روزگار                 شاخه ساران را نمی‌ماند قرار
لیک اگر روزی من و تو ما شویم           جنگلی سبز و گشن می‌پروریم
مهرِ میهن  در سرشت و جان ما          تا ابد پاینده باد ایران ما

ادامه مطلب
نویسنده : فروود : ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد

گر در خیال خلق پری وار بگذری

فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد

افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر

در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد

در رویت آن که تیغ نظر می‌کشد به جهل

مانند من به تیر بلا محکم اوفتد

مشکن دلم که حقه راز نهان توست

ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد

وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی

چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد

سعدی صبور باش بر این ریش دردناک

باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد

 

نویسنده : فروود : ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس

بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

که داغدار ازل همچو لاله خودروست  

نویسنده : فروود : ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه