کوهستان

متاسفانه طی دو روز گذشته وبلاگ شازده کوچولو نه تنها منعکس کننده و حاوی مطالب گذشته خود نیست ! بلکه از کنترل مدیریت صاحب امتیاز اصلی آن خارج گردیده. و انعکاس دهنده مطالبی تحت عنوان نرم افزارهای بازی و موبایل و عکس است.

جای بسی تامل است که کنترل کننده فعلی خود را مالک حقیقی و حقوقی  دانسته و عنوان آدرس وبلاگی را که متجاوز از سه سال استکه منتشر کننده آن کوهنویس بوده و هست چرا اکنون به ناگهان تغییر رویه و کاربری داده. و موجب تعجب و شگفتی است. و جا دارد مسئولین ذیربط در اسرع زمان بدین موضوع واگنش سریع نشان دهند. چون بیم آن می رود هر که در هر جا و در هر زمینه ای و موضوعی از وبلاگهای موجود که دارنده بازدیدکننده قابل توجهی هستند از پی اغراض شخصی خود سوء استفاده نماید.

اخبار افزونتر را تحت عنوان اختلال در وبلاگ شازده کوچولو   چه بر سر وبلاگ شازده آمد؟

 در وبلاگ های دیار الوند و کانون اوراز ملاحظه بفرمائید.

وبلاگ شازده کوچولو دو روزی است دچار مشکل شده و چه بسا به همین زودی برای امثال من و شما هم همین مشکل پیش بیاد - اگر چنین مشکلی را داشتید لطفا راهکار ارائه دهید تا این مشکل رفع گردد. 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٥ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

رحم و شفقت زبان باران است

ابر متراکم باران زا,

چاره ای جز بارش ندارد

چه رکبار تند

و چه ترنم, نرم ریز قطرات مهربان...

سیل و ویرانی زبان باران نیست !

شگفتن , نو شدن , طراوت و تازگی

هدیه و مرام باران است


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

خدایا به لوح و قلم سوگند                 به راز وجود و عدم سوگند

به آشفته حالی که بر خاکت             زند بوسه ها دم به دم سوگند

به مرغ اسیری که در قفسی                  غریبانه سر زیر پر دارد

به مرز فراتر از اوج  فلک                   به پرواز مرغان نظر دارد

دور از ما کن چهره ی خود خواهی را      بر ما افشان پرتو آگاهی را

تصنیف سوگند:

شاعر: مسعود محمودی

خواننده : مجمد رضا شجریان

آهنگساز: سلیم فروزان

 تنظیم کننده: فرهاد فخرالدینی

ازدست خود چه میشه کرد ! جز پناه بردن بخدا , و راز و نیاز با او و استمداد از او.که توان و شکیبایی ما را افزون کند و بر ما رحمت آورد تا از تنهایی و خود خواهی غریبانه خویش بدور باشیم. و به مرزهای روشن رهایی و پرتو آگاهی نائل گردیم.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٥ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

 

 سخنوران همدان از دیر باز جایگاه ویژه ای در ادبیات این مرزو بوم داشته و دارند.اما چون از لحاظ اجتماعی زمینه های موجود این تبلور بالفطره را در خور شان واقعی به نمایش نمی گذارد ؛  این فترت و سستی باعث گردیده جایگاه واقعی هنرمندان و سخنوران این شهر به درستی و به حق معرفی و شناسانده نشده است. بلکه متاسفانه این حالت سکون و سکوت و کم تحرکی در سایر حوزه های اقتصادی ؛فرهنگی ,سیاسی ,اجتماعی؛علمی,نیز سرایت کرده و در نتیجه این شهر را از جایگاه واقعی و در خور شان و منزلت خود که به حق برازنده آن بوده و هست؛ به دور داشته است.با ذکر این مقدمه ملال آور که پرداختن بدان,مثنوی هزارمن کاغذ می طلبد.و در این مجمل ادای مطلب نخواهد شد.ضمن  تقدیم قطعه ای ادبی , که تضمینی است بسیار زیبا در قالب مسمط مخمس , برگرفته از تغزلی از بوعلی سینا .مقدمه ای گوتاه از ویرگیهای اخلاقی و زندگی اجتماعی دبیر قصاب متخلص به پرتو همدانی را بسمع و نظر شما عزیزان می رساند, باشد تا از برکت پرتو مشی اخلاقی و عرفانی این بزرگان دمی بخویش آئیم و جنبه های انسانی را در خویش , بیش ازپیش تقویت نمائیم.

 تنم زرنج خماری به لرزه چون زیبق   چو برگ گل که ز شبنم فرو گرفته عرق

کجاست می که ببستان و گل دهد رونق   غذای روح بود باده ی رحیق الحق

که رنگ و بوش کند رنگ و بوی گل را دق

بخلقت آب و به طبع است آتش سوزان   بخاک تن بزند باد فیضش اردامان

خوردچو پیرشودهمچوسبزه ی تازه جوان  عقیق پیکر و یاقوت رنگ و لعل نشان

همای گردد اگر جرعه ای  بنوشد بق


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٢٧ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ فروود ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۸ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

گزارش تصویری مسیر آبشارها که یکی از سرچشمه های حوزۀ آبگیری سد اکباتان همدان است.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فروود ]

 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست    بستان جام و درآشام که آن شربت توست

عدد ذره در این جو هوا عشاقند            طرب و حالت ایشان مدد حالت توست

همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است  جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست

هر که را همت عالی بود و فکر بلند          دانک آن همت عالی اثر همت توست

فکرتی کان نبود خاسته از طبع و دماغ       نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست

ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر   هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست

ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا   هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست

هم خمار از می آید هم از او دفع خمار     هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست

بس که هر مستمعی را هوس و سوداییست    نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

غزلی زیبا از دیوان شمس تبریزی.

تصویر:نمایی  زیبا از دره اَبرو

[ شنبه ۱۳٩۳/۳/۳ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ فروود ]

نام

باغی که در این شعر ار آن سخن می رود, جهان است که آغاز و انجامی  بر آن نشناخته اند و آدمی در آن, تنها زمانی کوتاه چشم می گشاید نفسی می کشد و...... چشم فرو می بندد.

ما , همه ( پروانه )ها و فریدون هائیم که خواسته یا نخواسته پای در این باغ! می گذاریم و در پایان, پیش از چشم فرو بستن تنها با این آرزو, که لااقل, تنها نامی, یادی خاطره ای از ما دراین جهان بماند اما , آیا این نام, این تنها یادگار هم در جهان خواهد ماند؟

این شعر سر گذشت ماست, بخوانیم.

پروانه و فریدون

گُل بود و سبزه بود و سرودِ پرنـده بود       در آفتاب, گرمیِ شـــادی دهنده بود
بر آب و خاک,بادِ بــهشتی وزنده بود       در باغ بود کــاجی پر شاخ و سهمگین
دستی به یادگاری صـد سال پیش از این   بر آن درخت, نامِ دو دلــداه کَنده بود


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٢۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فروود ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم ای نسیم سحری بندگی من برسان گو فراموش مکن وقت دعای سحرم
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
پيوندهای روزانه